دانلود رمان دو تا تخس با یه عالمه بغض pdf از هانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یه لبخند خبیث زدم و با نیش باز قفل در اتاق رضا و امیر علی رو با تب لتم هک کردم. مستقیم رفتم سراغ اتاق خواب. دو تاشون با بالا تنه ی لخت و شلوارک رو تختشون وا رفته بودن و داشتن خواب هفت کچلان رو میدیدن! اوففف! نه بابا! جونم هیکل! نیشمو بستم و سعی کردم نخندم. بتری آب یخم رو از تو کولم درآوردم. چیکار کنم از بچگی عاشق مردم آزاری بودم! با شادی نصف آب رو روی سر رضا و بقیشو رو شکم امیر خالی کردم! یه دادی زدن و عین جنی ها پریدن پایین و گارد گرفتن! از خنده پوکیدم! ریما:پاشین ببینم کروکدیلا!نکنه میخواین کل هفته رو تو هتل بخوابین؟؟؟
باران ، باران پاشو، پاشو دیگه دختر دانشگات دیر شد اااااااه پاشو روز اول دانشگاهم میخوای دیر کنی؟
صدای ترانه رو مخم بود میخواستم پاشم بزنمش . ولی وایسا چی گفت؟گفت دانشگاه؟ واییییی خدای من اصلا یادم نبود. مثل جت از خواب بیدار شدم و رو تخت نشستم . ترانه یه لبخند مهربون بهم زد و گفت : سلام و صبح بخیر به خواهر شیطون و خوابالوی خودم . منم خوابالو یه خمیازه کشیدمو گفتم : صبح تو هم بخیر خواهری. حالا ترانه جون زود برو پایین تا من آماده میشم یه صبحونه دبش آماده کن بدو دختر خوب بدو.
ترانه با خنده و به شوخی یدونه زد تو سرمو گفت : مگه من نوکرتم؟ بعد یه قیافه متفکر به خودش گرفتو ادامه داد: ولی خوب خواهرت ک هستم . الان برات آماده میکنم ، تو هم بدو حاظر شو که دانشگات دیر شد. بعد این حرفم رفت پایین. خوب دیگه پاشم آماده شم. سریع رفتم دستشویی، اتاق من طبقه بالا بود و خوبیش این بود که حموم و دستشویی جدا داشت.
سر و صورتمو شستم و یه نگاه به خودم کردم، به نظر خودم خوشگل و با نمک بودم؛ موهای نسکافه ای که رگه های عسلی داشت و بلندیش تا زیر کمرم بود، دماغمم قلمی و خوش فرم از کل صورتم لب و ناحیه چشمامو از همه بیشتر دوست داشتم. چشمای آبی با مژه های پرو بلند که خودش فر خورده بود با یه جفت ابروی کمونی و لبام قلوه ای و خدادادی صورتی و من شدیدا عاشقشون بودم…