دانلود رمان طوفان از جنس آرامش pdf از ماهدخت برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آرامش اسم یکی از شخصیت های اصلی رمان طوفان از جنس آرامش است. دختری که به خاطر عشقش از خانوادهاش میگذرد… طوفان مردی که به خاطر انتقام، زندگی آرامش را نابود میکند….
نگاهم رو به باغ پوشیده از برف میدوزم و زمانی رو به یاد میارم که با امیر میون گلهای باغ که عطرشون آدم رو مست میکرد، قدم میزدیم و در مورد آیندمون حرف میزدیم. زمانی که فقط روی لبهای من خنده بود و چشمهام با اشک بیگانه… نفسم رو آه مانند از سینه بیرون میدم، که با صدای جیغ جیغو آسایش که منو صدا میکرد، دست از خاطره بازی برداشتم.
_ آرامش… هوی آرامش با توام پاشو ببینم…میخوایم بریم دربند…بلند شو این تنه کپک زدتو ببر زیر دوش که تا یه ساعت دیگه نیما جلو دره….نیای رفتیما!!!….نگی نگفتی.
و در همون حال که مثل فشنگ اومد توی اتاق مثل فشنگم از اتاق خارج شد. پاهامو روی سرامیکهای سرد اتاقم میزارم و سرماش رو به جون میخرم، این سرما عجیب دوست دارم، میدونی دقیقا مثل این میمونه وسط زمستون بری یه جای دنج و بستنی سفارش بدی، خوب میدونم که آسایش من رو چه با ملایمت چه با زور با خودش میبره. پس چه بهتره سنگین و رنگین خودم برم، آماده شم تا اون منو مثل کتلت از روی زمین برداره.
حولمو از توی کمد بر میدارم و از اتاق خارج میشم، به سمت حموم میرم و بعد از چند دقیقه این آب گرم که تمام تنم رو نوازش میکنه، دستم رو روی شیشه بخار گرفته حموم میکشم و به صورتم نگاه میکنم، صورتی که با چند ماه پیش عجیب تفاوت داشت، دیگه نه لپام اونقدر گوشتی بودن، نه چشمام اون برق قدیمی رو داشتن.