دانلود رمان نازدانه پاییزی pdf از رها شاه محمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سلاله،دختری قوی و خودساخته که به خاطر اتفاقات تلخی که تو خانوادش افتاد، تهران رو ترک کرد و همراه دوستش رفت شیراز…فال حافظ و فالوده و عطر بارون روی برگ درخت های خیابون های شیراز حسابی چسبید بهش و یادش رفت زخمهای دلش رو… قسم خورده بود برنگرده به تهرانی که براش فقط درد بوده و تنهایی، اما چرخ روزگار به ساز دل ادم ها نمی چرخه… بعد از سالها، برخلاف خواسته ی دلش مجبور میشه برگرده تهران و به خاطر وضعیت خانوادش، میره دنبال کار و تو این مسیر با مردی آشنا میشه که….
قرارم با صاحب خانه برای ساعت هفت بود … یک ساعت وقت داشتم تا از این خانه که پنج سال سخت و طاقت فرسا را در آن گذرانده بودم , خداحافظی کنم … از منظره بلوار کاج که از تراس خانه مشخص بود … از خاطره تمام شب هایی گوشه تراس کز میکردم و خیره به غروب های دلگیر شیراز , خاطراتم را مرور میکردم … قدم هایم را به سمت در باز تراس کج کردم… پایم را که روی سنگ سرد تراس گذاشتم نفس عمیقی کشیدم و همانطور خیره به درختان کاج کنار بلوار , جلوتر رفتم و دستم را به نرده ها تکیه دادم
نگاهم بین ماشین های پر جنب و جوش و آدم هایی که رد میشدند میچرخید و ذهنم گیر کرده … بود در جایی میان روز های سرد پاییز پنج سال پیش … روزهای پریشانی و درماندگی … تمام زندگیم را در یک چمدان جمع کردم و با دنیایی از بغض و کینه به شیراز کوچ کردم … این خانه را با کمک دوست قدیمی ام که در شیراز زندگی میکرد گرفتم … اثاث خانه را هم با کمک او گرفتم … جایی را بلد نبودم … من بودم و یک چمدان لباس و مقداری پول که از بابا گرفته بودم … یک خانه گرفتم و یک سری اثاث
تا ماه ها چپیدم گوشه ی این خانه و در افسردگی محض روزهایم … را ورق زدم … هفته ها از خانه خارج نمیشدم و با ته مانده پولی که برایم مانده بود سر میکردم آخر سر هم کسی که مرا به زندگی بر گرداند نیلوفر بود … همان دوست قدیمی … تنها دوستی که داشتم … زمین خورده بودم و قصدی هم برای بلند شدن نداشتم … نیلوفر دستم را گرفت و بلندم کرد … اولین قدم یک دکتر روانشناس بود و مشتی قرص اعصاب و ضد افسردگی … اسیر همان چیزی شده بودم که حالا به سر مادرم آمده بود …