دانلود رمان داغ (جلد اول) pdf از سحر ممبنی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان دختری سرکش به نام محبوبه که علاقه خاصی به کاراته دارد اما در مسابقات ناحیه شکست می خورد و به مسابقات زیرزمینی روی می آورد و جهت کم کردن مشکلات خانواده تصمیم به منشی گری در مطب سهرابی می شود که مبتلا به سرطان است و …
لبهایم می لرزند و صدای قلبم را آمیخته به هزاران صدای دور و نزدیک می شنوم. کم کم هوا کم می شود. هرچه جلوتر می رویم بخاری که احاطه ام کرده غلیظ تر می شود. برمی گردم نگاهش می کنم گردن کشیده و اطراف را نگاه می کند، بعد از مدتها اولین بار است که می بینم حواسش به من نیست و راه خودش را می رود، بی اختیار به دنبالش کشیده می شوم از یک هفتهی پیش بارها برای نیامدن سر این قرار تمرین کرده بودم اما امروز صبح وقتی هیجان زده دنبالم آمد هیچ بهانه
ای برای جواب رد دادن به او پیدا نکردم. اولین بار است از همراهی اش تا این اندازه ترسیده ام. نمی خواهم مهمان خارجی اش را ببینم می خواهم بروم جایی پنهان شوم پشت سر اکی، توی اتاقم، توی خاطراتم حتی جایی خیلی دورتر! بعد از چند بار گردن کشیدن و نگاه کردن به مردمی که در رفت و آمدند، کمی از تب و تاب می افتد، به طرفم برمی گردد و می گوید: محبوبه خوبی؟ سرتکان میدهم، میگوید: صبحانه نخوردی باز؟ عزیزمن چند بار باید اینو یاداوری کنم؟
ذوق زده میخندد و میگوید: الان میرسن با هم میریم یه صبحانه عالی می خوریم. -من سیرم میشه زودتر برم خونه؟ انگار باورش نمیشود این منم که به خانه رفتن را به همراهی او ترجیح میدهم میگوید: بری خونه؟ من برای امروز کلی برنامه دارم عزیزم! مامان هم بدون تو راهمون نمیده تو خونه اونوقت که خودتو اونطور تو دل حاج خانم جا کردی باید فکر همچین روزی می بودی! حاج خانم را به یاد می آورم حتی نمی خواهم فکرش را بکنم که بعد از این دیدار چقدر …