دانلود رمان خاموشی pdf از مریم پیروند برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
امیرحافظ پسری که مجبور میشه با بیوهی برادرش ازدواج کنه در حالیکه خودش کس دیگهای رو دوست داره و با ارتباط پنهانی که با سلما داشته، اونو باردار کرده و این موضوع زمانی پیش میاد که امیرحافظ با زنداداش بیوه اش ازدواج میکنه و وقتی میفهمه سلما حاملهست، بهش اجازه نمیده بچهشو سقط کنه و …
دستم رو کشید و با صدای بلند و خراشیده ای گفت:
– سلما تکون بخوری میزنمت، وایسا بی پدر، وایسا ببینم چه خاکی باید تو سرمون بریزیم.
با اون یکی دستم زدم روی مچ دستش و با گریه گفتم:
– بی پدر تویی که اینجوری به تاراجم بردی، مگه میخوای چه غلطی بکنی هان؟
-آبرومو می بری بعدم بی سرو صدا سقطش می کنین.
مچ دستمو گرفت و با چشمهای درشت شده تو چشمهام زل زد و گفت:
– بهت گفتم امشب با بابام حرف میزنم. مچ دستمو سفت گرفته بود، گوشیشو از تو جیبش در آورد و شماره ای گرفت و گوشی رو کنار گوشش گذاشت اما نگاهش ثابت شده تو صورت من بود. آروم گفت:
-گریه نکن درستش میکنم.
– داری به کی زنگ میزنی؟
– به ماهان.
توی صورتم زدم.
– هییییی، میخوای آبرومو ببری پیشش؟