دانلود رمان مرخصی اجباری pdf از ناشناس بی احساس برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان مرخص اجباری، درباره دختری است که بعد از حامله شدن میفهمه که شوهرش اونو و بچه شو بخاطر یه زن دیگه رها کرده… شیش سال بعد مردی که عقیمه، هوس میکنه اونو بچه شو داشته باشه، اما مرد مشکل روحی داره و ….
مهرداد: گفتم که بچه اش فرقی نمیکنه دختر باشه یا پسر…
سهیلا بعد از مکث نسبتا طولانی ای گفت:
-شاید من یک نفر رو سراغ داشته باشم.
سهیلا تردید داشت برای گفتن، نمی دانست کار درستی هست یا نه. زن عموی سهیلا، مهری خانم هیجان زده گفت:
-زودباش سهیلا جان… کیه؟ اسمش چیه؟ چندسالشه؟
سهیلا: دختر خاله حامده… اسمش سحرِ … 27یا 28سالش این حدودا باید باشه… یه پسر 6ساله داره… مطلقه است…
مهری خانم : شوهرسابقش کجاست؟ چرا طلاق گرفته؟
-خب… وقتی باردار بوده میفهمه شوهرش یه زن دیگه داشته و اون زن دوم محسوب میشه. شوهرش هیچ ثروتی از خودش نداشته و همه اش مال همسر اولش بوده. برای همین قید سحر و پسرش رو می زنه و بعد از بدنیا اومدن ارشیا طلاقش میده و حضانت ارشیارو هم بهش میده… اینطور که شنیدم تو این شیش سال خبری ازشون نگرفته.
مهری خانم بعد از مکثی گفت:
-گزینه مناسبیه نه مهرداد؟ البته بچه پسر ممکنه سرکش تر باشه. مخصوصا که این بزرگتر هم هست.
مهرداد: درسته اما میخوام ببینمش این سحر خانومو… داری عکسشو؟
سهیلا با تردید دست در کیفش فرو برد و موبایلش رو در آورد:
-یه عکس خانواده گی شب یلدا گرفتیم، اونم هست با پسرش…
صفحه موبایلش را چرخاند سمت مهرداد و مهری خانم. مهری خانم و مهرداد هردو لبخندی روی لبشان نشست.
مهرداد: میخوام ببینمش…. از نزدیک بدون این که خودش بدونه… کجا کار میکنه؟ کارش چیه؟ ریز تمام جزئییات زندگش رو باید برام بگی.