دانلود رمان قرار بی قراری pdf از نازیلا فردین فر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کنار خیابان ایستاده بودم و با نفرت به سرنشینان اتومبیل های گذری نگاه می کردم …حال و روزم چیزی فراتر از افتضاح بود….عصبانی بودم ،شوکه و متعجب،غمگین و آشفته هم و شاید حتی دلتنگ! لب هایم را محکم روی هم فشار می دادم که اشکم جاری نشود که آنوقت جمع کردنش دیگر با کرام الکاتبین بود… همچنان نگاه پر از انزجارم را به رانندگان ماشین هایی که بیخبر از همه جا از مقابلم می گذشتند دوخته بودم … تا همین یک ساعت پیش من هم یکی از آن ها بودم، با افتخار پشت رول ماشین شاسی بلندم نشسته بودم و نگاه فخرفروشانه ام را به عابران پیاده حواله می کردم اما حالا….
چشمم داخل تک تک ماشین ها سرک میکشید و به راننده دوخته میشد، جوری نگاهشان می کردم انگار که ارث پدرم را از آن ها طلب دارم…اصلا عادت من همین بود…عادت داشتم خواسته هایم را از آدم های اشتباهی طلب کنم …مثل خوشبختی ای که از یک آدم عوضی طلب کرده بودم و او هم چه خوب خواسته ام را اجابت کرده بود …جوری که تا دنیا دنیا بود یادم نرود فامیل اگر گوشت آدم را بخورد، استخوانش را هم خرد می کند و بعد می سوزاند و در آخر خاکسترش را به باد فنا می دهد.
حداقل برای من که همین طور بود، کسی که فکر می کردم شاهزاده ی سوار بر اسب سفید قصه هاست، جادوگر قصه ها از آب در آمده بود، اول طلسمم کرده و بعد دودمانم را به باد داده بود…
نگاهم بی اختیار به آن سوی خیابان کشیده شد …رخش سفیدم هنوز همان جا بود …پرادوی عزیزم مثل آینه ی دق مقابل چشمانم بود و آه حسرت از نهادم بر می آورد…تا همین یک ساعت پیش زیر پایم بود و من حتی در مخیله ام نمی گنجید که اینبار اینطور غافلگیر شده، از آن اوج به حضیض پرتاب شوم…