دانلود رمان نیست های مکرر pdf از ساحل بهنامی (راز-شاهتوت) برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پرشده ام از نداشته ها . از نیست ها . از نیستی همه ی آنچه که باید می بود و نیست . با نداشته هایم زنده ام . برخلاف همه . به اویی که نیست سلام می کنم . با اویی که نیست ساعتها درد و دل می کنم . روزمرگی ام را با اوی نداشته ام در میان می گذارم . خنده هایم ، بغض هایم ، شادی هایم ، اشک هایم ، خستگی هایم … همه را جز دلتنگی هایم … شب اویی که نیست را می نشانم رو به رویم و در سکوت کلافه اش می کنم از پرگویی چشم هایم که هزار بغض نشکسته را با احتیاط حمل می کنند . با نداشته هایم خاطره ها می سازم حتی و کاش میشد باور کرد نیستی اش را …..
با انگشتام روی فرمان ریتم گرفته ام و دارم فکر می کنم، زمان چه قدر زود می گذره؟ ولی من انگار دارم ازش عقب می مونم. با همه ی تلاشی که می کنم از زمان عقبم! به ثانیه هایی که در حال کاهش هستند زل زده ام. با تغییر رنگ چراغ، پام رو روی گاز می فشارم.ماشین با سرعت از جا کنده شده و به حرکت در میاد.
به سرعت از میان ماشین ها می گذرم و به سمت مقصد می روم. بعد از کلی بحث با سردبیر برای امضای مرخصی دو ساعتی، با سر درد و افکاری در هم ریخته سوار ماشین می شوم. و حال به سوی مقصد در حال حرکت هستم. صدای مالک فروش املاک در سرم می پیچد:
ـ داره خونه رو میده به یکی دیگه. راضیش کردم دو ساعت صبر کنه تا خودت رو برسونی.اگه هنوزم خونه رو می خوای؟ زود خودت رو برسون.
نگاهی به ساعت می اندازم. چیزی به پایان دو ساعت نمانده. نگاهی به اطراف می اندازم. لبخندی روی لبم می نشیند. نگاهم از روی تابلوی خیابون می گذرد. اگه از این جا میانبر بزنم مطمئنا زودتر می رسم. فرمان رو چرخی میدم و به داخل خیابون می پیچم. با سرعت از بین ماشین هایی که به صورت دوبل پارک شده می گذرم. با زنگ گوشیم سرم و به طرف راست بر می گردونم تا از روی صندلی کمک راننده برش دارم که احساس می کنم به چیز محکمی برخورد می کنم. به سرعت سر بلند می کنم و چینی توی صورتم می افته زیر لب تکرار می کنم:
ـ لعنتی