دانلود رمان نبض یک مرد pdf از ساحل بهنامی (راز-شاهتوت) برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان زندگی پسر جوونیه که برخلاف میلش و با وجود اینکه عشق زن دیگه ای رو تو قلبش داره طبق عقاید خانوادش مجبور به ازدواج با زنی میشه که زمانی براش فقط یک اسم و یدک میکشیده…پایان خوش
چشمانم را به روی مزار سیاه می چرخانم . دستم را روی کنده کاری های رنگ پریده اش می کشم! نفس هایم را آرام آرام بیرون می فرستم . به تصویر حک شده بر روی سنگ که تصویری از خودم را به نمایش گذاشته است چشم می چرخانم و زیر و رویش می کنم. تصویری که زمانی به آن زل می زدم همچون آینه ای از صورت خودم.
انگشتم را روی « م » اول نامش فرو میبرم و می چرخانم! سالها از زمانی که این تصویر را به زیر این خاک سپرده بودم می گذشت. زمانی که زندگی ام را گره زد در هم. زمانی که بازیچه ی زندگی شدم. سالها از زمانی که روزهایم در تاریکی فرو رفت. چه ساده در لحظه ای تمام آرزوهایم برباد رفت و من تمام زندگی ام را در پی این تصویر خفته میان خاک گم کردم.
مرکز پاهایم گز گز می کنند . از جا بلند میشوم . تکانی به شلوار همرنگ سنگ سرد میدهم و می چرخم . دو قدم پیش می گذرام . میپیچم … به راست … از قطعه ی بعدی هم عبور می کنم . راست مسیر را در پیش می گیرم . باز هم میرسم به قطعه … می پیچم … اینبار به چپ … به مقصد پارکینگ … قطعه ی بعدی را رد می کنم و با گذراندن قطعه ی هفتم قدم هایم را سرعت می بخشم .
خودم را به آزرای سیاهم می رسانم . انگشتانم روی ریموت می لغزند . صدای گوش خراش ریموت بلند میشود و باز شدن درهای ماشین موج صوتی سنگین در فضای خوف آور ایجاد می کند . می ایستم . به انعکاس صدای بیب بیب و باز شدن درها گوش میدهم . از خاموش شدنشان که مطمئن میشوم می چرخم . پشت فرمان می نشینم و ماشین را روشن می کنم . دستم را روی فرمان می گذارم و ماشین را به حرکت در می آورم . گوشی جدید سیاه رنگم روی صندلی چرم کرم بغل می لرزد . سرم را کمی به راست می کشم . فقط کمی … به اندازه ی یک صدم … فقط نگاه می کنم …