دانلود رمان آخرین دفاع pdf از آذر یوسفی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رهامِ مغرور، برای انتقام از منصورِ ارجمند، دست روی دخترِ دردونه اش نازگل می ذاره. نازگلِ بی تجربه و ۱۸ ساله رو به شدت عاشقِ خودش می کنه و توی اوجِ عاشقی، با وجودِ اینکه قلبش برای نازگل لرزیده، ترکش می کنه. درست لحظه ای که فکر میکنه با نابود کردن نازگل، از منصورِ ارجمند انتقام گرفته، خبرِ نامزدیِ نازگل رو می شنوه و این در حالیه که نامزد نازگل، برادرِ دوقلوی خودشه!
رهام … دستم را در جیب شلوار خوش دوختم کردم و با سری بالا گرفته، لبخند تمسخر آمیزم را به نمایش گذاشتم … خستگی در تمام جانم نفوذ کرده بود، اما من اجازه ی تسلیم شدن نداشتم؛ هنوز به جایی نرسیده بودم، پس خستگی معنایی نداشت … نگاهم را به نگاه نگران سیاوش گره زدم و لبخند پر تمسخرم را وسعت دادم … نگاهش روی اعصابم خط می کشید و نمی دانم چرا همیشه نگران من شکست ناپذیر بود؛ هنوز نفهمیده بود که من اشتباه نمی کنم!
رهام این کار خطرناکه! … سری بالا و پایین کردم و با صدایی محکم و رسا لب زدم: می دونم … ببین قرار ما این نبود … نقشه ی ما یه چیز دیگه بود … اصلااون دختر می تونه مارو به چیزی که می خوایم برسونه؟ آخه چطوری؟ … چهره ی دخترک هیجده ساله در ذهنم پررنگ شد … او می توانست مارا به اهدافمان برساند؟ شاید … تک خنده ام، اوج بی اهمیتی افراطی ام را نشان می داد: می تونه!
نقشه هامون رو بهم نریز، این کار ریسکش بالاست … سیاوش نمی دانست که من عاشق ریسک کردن و بردن این بازی ام؟ من حاضر بودم هزاران بار ریسک کنم تا فقط به هدفم برسم! … بی آنکه جواب سیاوش را بدهم، عقب گرد کردم تا از آن اتاق تاریک و مرگ آور خالصی پیدا کنم! این اتاق بوی خون می داد … بوی درد و زجر می داد! بوی مادرم را می داد … هنوز دستم، دست گیره ی در را لمس نکرده بود که انگشتان سیاوش دور بازویم حلقه شد.
نگاهش نکردم اما صدای پر التماسش را شنیدم: یک بار دست از این لجبازیت بکش، فقط یک بار … من نمی توانستم! به خدا قسم که داشتم آتش می گرفتم … من باید آبروی خاندان ارجمند را می بردم. من باید نابودشان می کردم …