دانلود رمان تلنگر pdf از شیوا بادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شاید این تلنگر واجب بود.. شاید باید بیشتر اطرافمو میدیدم.. با چشم باز…. شایدم این اتفاق به خاطر شروع بدمون بود..شروعی که با دادگاه و بیمارستان و دعوا شروع شد..بد شروع کردیم.. کاش خوب تمومش کنیم. دلواپسم.. به خاطر مردی که روزی آینده امو تباه کرد.. شایدم خودم مقصر بودم .. غرور زیاد و لج بازی بیش از حد… شایدم تقدیرم این بوده و من زیادی منفی بین هستم..اگر با لجبازی روزمونو شب نمیکردیم ، این آینده ی سیاه تقدیرم نبود..کاش خدا یه فرصت دیگه بهم بده.. فقط یه فرصت…پایان خوش..
من دریام.. دریا.. مثل دریا آبی.. مثل دریا مواج.. و گاهی آروم..
آرامشم کمترو شیطنتم بیشتره.. لیسانس مدیریت دارم و تو شرکت پدرم مشغول به کار هستم..
عاشق رانندگی با سرعت بالا هستم.. یه مورانوی سفید مدل 2008 دارم.. دوماه پیش کادوی تولدم بود.. تک فرزند هستمو عزیز دردونه ی بابام!
هرچی بخوام برام فراهم میکنه .. از بچگیم تاحالا اجازه نداده هیچ کسی بهم بگه بالای چشمت ابروست..
برای همینه که غرورم بی حد و اندازه ست.. تاحالا به هیچ بنی بشری اجازه ندادم غرورم رو خورد کنه…به هیچ کس…
امروزم یکی از اون روزاییه که خیلی شاد و سر خوشم.. پسر عموم فرزام قراره آخر هفته از انگلیس بیاد و منم که از هیجان در حال انفجارم… از وقتی خودمو شناختم ازش خوشم میومد… مثل همه ی دختربچه های چهارده ، پونزده ساله که برای اولین بار عاشق میشن.. اما درست همون روزها بود که برای تحصیل رفت انگلیس و موندگار شد.. فقط سالی یکبار ، یا دوسال یکبار میاد.. همین نبودن و دیر دیدن باعث شده برای دلبری بیشتر حریص بشم ..