دانلود رمان سنگ و تیشه pdf از شیوا بادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
درباره ی زندگیه یه خانواده ست… زنی به اسم لیدا ، مردی به اسم رامین ، پسری به اسم رامتین و برادر رامین که رادین نام داره… به اجبار… به خاطر یه رسمی که از قدیم بوده ، به خاطرحفظ فرزند ، به خاطر حس قشنگ مادر بودن… لیدا مجبوره تن به خواسته ای بده که به اون راضی نیست ، مجبوره به حکم زور گویی افراد از خود راضی…
صداى خندونش حواسمو بهش جلب کرد … میخواد فضارو عوض کنه … همیشه سعى میکرد محیط غمو به شادى
تبدیل کنه! از این خصلتش خوشم میاد … خیلى وقتها باهام اینجا میاد … همراهمه … اجازه میده گریه کنمو خالى بشم … بعد از تموم شدن گریه هام شروع میکنه به لودگى!به مسخره بازى!خوبه که میتونه غم اطافشو از بین ببره … خوبه که
میتونه فضارو عوض کنه!
باز تو فکر رفتم … صورت خندونشو یه اخم ریز پوشوند … سوالى بهش نگاه کردم که گفت: معلوم هست کجا سیر میکنى؟!کى تا حاال دارم میحرفم … اون وقت ازت جواب میخوام.، به جاش به زمین نگاهمیکنیو لبخند میزنى!خل هم بودیو ما نمیدونستیم؟! … خل خودتیو عمه ات! … عمه ام؟!آقا جون بفهمه به خواهر عهد باستانش یه همچین حرفى زدى، نصفت میکنه! … باز گفت: آقا جونو دل منو لرزوند … باز با اسمش تنم یخ زد …
تازه سه سال بود باهام خوب شده بود که اون اتفاق نحس پیش اومد … تازه خوب شده بود، ولى با رفتن رامین … روز از نو روزى از نو! دوباره اذیت هاش شروع شد … اوایل گیر نمیدادو سعى میکرد از در دوستى وارد بشه تا بى دردسر به خواسته اش برسه … ولى وقتى فهمیدم هدفش چیه! … کوتاه نیومدم … من همه ى زندگیمو نمیبازم … شده با چنگ و دندون نگهش میدارم تا به حاج فتوحى نبازمش!
رادین … به چشم های عسلی رنگش نگاه کردم … غم تو چشمهاش بیداد میکرد … دست خودم نیست … ولی هر وقت …