دانلود رمان محک pdf از شیوا بادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
طلاق احساسی …سردی رابطه ها ..مرگ دل ها ..سکوت ماهی ها ..همه ی بی کسی ها از همسنگر زندگی .…باعث لحظه لحظه مردن شد ..مردنی که محکوم به زنده بودنه ..زنده بودنی که بدون نفس کشیدنه…سخته….درد داره….دردش همچون کشیدن ناخن رو تن تخته سیاه .. مرگ اعصاب داره و حکم تحمل.. ..اجبار .. اجبار … و باز هم اجباری از جنس تحمل…روزگار محک ات میزنه … آدمها محک ات میزنن .. دیوار کوچه ها و حتی سایه ها هم .. محک ات میزنن ! .. محک میزنن تا ببینن پوستت از چه جنسیه؟ شیشه یا .. سنگ..سخته چند سال دل بدی و در آخر … مجبور به دل بریدن بشی …حس مزخرف معلق بودن بین زمین و هوا …
با صدای باز شدن در ، نگاه از گاز میگیرد و مسیر نگاهش به سمت در تغییر میکند.. تینا با خستگی داخل خانه میشود و کفش های پاشنه بلندش را جلوی در پرت میکند..
-چه عجب!
-هیع ! تو .. تو چرا تو تاریکی نشستی ؟
دستش را از جلوی دهانش برمیدارد و به چهره ی خشک رضا نگاه میکند..
-به نظرت این خونه روشنایی هم داره ؟
ابروهای نازکش در هم گره میخورد … اصلا امشب حوصله ی بحث کردن نداشت.. !
-باز شروع کرد!
رضا با خشم بلند میشود و با گام های بلند مقابلش می ایستد..
-توقع داری مثل َخر سرمو بندازم پایین و نگم کجا میری و چکار میکنی ؟ ساعت نزدیک ده شبه … تا الان کدوم گوری بودی ؟!
دستش را نمایشی در هوا تکان میدهد و مقابل رضا گارد میگیرد..
-صداتو برای من بالا نبر .. حق نداری با من اینطوری حرف بزنی!
با این حرفش صدای رضا بلند تر از قبل میشود و اخمش غلیظ تر میشود .. نا خودآگاه دستش هم بالا میرود .. اما فقط بالا میرود و در هوا میماند!
-صدامو بالا نبردم که این شدی!
نگاهش روی دست رضا ثابت میماند و لبهایش را روی هم فشار میدهد..
-جنس شما مردها همینه .. فقط میخواهید زور بگین .. زن حکم کنیز داره براتون .. هیچی نگیم میگین صبح تا شب بشین تو خونه بشورو بپز!