دانلود رمان ماه من pdf از شیوا بادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختر قصه مرتکب گناه میشه مثل من مثل تو. حالا ممکنِ گناهاش رنگ دار تر و گاهی غیر قابل بخشش باشه… اما بخشیدن و نبخیدنش با پسر قصه است که مجنونِ. مجنون تر از فرهاد!!! بالاخره مهتا تعهد داد…تعهدی که فقط کتباً بود… تعهدی که جز یه امضای خالی نبود… اما آیا با عشقی که تو قلبش به کسی دیگه داره با تعلق خاطری که به مازیار داره می تونه فقط به یه امضای خالی تکیه کنه؟ می تونه فقط مالِ رادین باشه؟!
از شدت دویدن به نفس نفس افتادم. دست از دویدن کشیدم عینک آفتابیم و بالا زدم. سوئی شرت مشکی رنگ آدیداسم و دور کمرم بستم و بازدم محکمی و نثار هوای زمستونی کردم. حسابی عرق کرده بودم و وقتی نسیم زمستونی روی پوست صورتم قدم می زد، لذت غیر قابل وصفی می بردم.
شروع کردم به کمی نرمش کردن و انجام حرکات کششی. عادتم بود بیشتر روزا صبح برای ورزش بیام پارک اینجوری روحم و آزاد می کردم. کمی جلوتر یه صندلی بود نشستم تا کمی به خودم استراحت بدم و بعدم برم به کارام برسم. چشام و بستم و سرم و سمت آسمون گرفتم.
با این کار ذهنم پر کشید به گذشته. شش سال پیش درست وقتی یک دختر دبیرستانی هفده ساله بودم.
همینجوری چشمام بسته بود و سرم رو به آسمون بود. که یهو با صدای فحش و دعوا چشام و باز کردم. نفهمیدم قضیه چیه. وقتی دعوا تموم شد یه پسر خوش قیافه نشست کنارم. در حالی که نفس نفس می زد و موهای بلندش تو صورتش ریخته بود گوشیم و گذاشت تو دستم و گفت:
-مواظب باش دختر نزدیک بود گوشیت و ببره!