دانلود رمان فصل توت 3 pdf از منیر کاظمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
فیروزه دختر عمه ای داره به اسم سپید که 15 سالشه،سپید تو بچگی مادرشو از دست میده و باباش یه مدت گموگور میشه و سپید یه مدت پیش فیروزه که اونموقع 8سالش بوده زندگی میکنه واسه همین خیلی دوسش داره سپید که در جریان رابطه میعادو فیروزس با بچه بازی و حسادت رابطه اینا که داشت دوباره جون میگرفتو به گند میکشه جوری که همه تو لجنه کاراش فرو میرن جلد اول اینجا تموم میشه البته نویسنده خیلی مفصل درمورد همه چی توضیح داده که نه تنها خسته کننده نیست خیلیم جذابه داستان یه سری فلش بک داره هم از گذشته میگه هم آینده هم حال و جلد دومو نوشت که گره های کور جلد اولو باز کنه،به قول نویسنده دلش راضی نمیشد که این زحمت 10ساله همینجا رها شه…
میعاد گوشی را از میان شانه و سرش برداشت. ابروهایش بخاطر گرفتگی عضله ی گردن در هم فرو رفت.
-میایم مامان. آخر هفته.
دستش را بین پاهای دایان گذاشته و کنار پهلوی خودش گرفته بود. با قدم های بلند به طرف آشپزخانه رفت. صدای جلز ولز محتویات ماهیتابه بلند شده بود. صدای زهره از آنطرف گوشی آمد:
-چرا آخر هفته. زودتر بیاید دیگه.
قاشق چوبی را بین محتویات سرخ شده کشید تا پخش شوند. دایان جغجغه ای که دستش بود با هیجان تکان داد و از خوشی جیغ کشید.
-الهی فدای تو بشم من مادر. بچم کجاست؟
-بغلمه مامان.
-مامان نیار بچه رو نزدیگ گاز. روغنی چیزی میپاشه بهش.
-چشم. چشم.
دیان را پایین گذاشت. بچه دو قدم بی تعادل رفت و بعد محکم زمین خورد.
-فیروزه کجاست؟
میعاد خم شد و بچه را دوباره بلند کرد:
-دانشگاهه مامان. امتحان داشت.
-دیگه آخر سالی هم ول نمیکنند. پاشید بیاید دیگه…