دانلود رمان گوشواره های گیلاس pdf از منیر کاظمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زندگی زوج جوانی به نام میعاد و فیروزه، خانم داستان ما که فیروزه خانم می باشند، سال آخر تحصیلاتش را پشت سر میگذارد و دائم درگیر تحقیقات دانشگاهی، برادر میعاد، عماد به همراه همسر باردارش از خارج برمیگردن و …
میعاد در را آرام باز کرد … نور نارنجی چراغ خواب از میله های تخت رد شده و روی تن جمع شده ی فیروزه افتاده بود که خودش را کنار دایان جا داده بود … هنوز هم بعد از یکسال و نیم دیدن این صحنه بهترین صحنه ی زندگیش بود … تنها چیزی که از همه ی خاطرات جدایش می کرد و زندگی محض در لحظه ی حال را معنا می کرد … آرام سوت کوتاهی زد.فیروزه دستش را بالا آورد و مثل بادبزن تکان داد.
این علامت هایی بود مخصوص خودشان … یعنی هنوز خواب و بیدار است … میعاد خندید … آرام زمزمه کرد: پاشو بیا … فیروزه علامت پیروزی نشان داد … بعد هر دو دستش را بالا آورد به نشان آنکه میعاد برای بیرون کشیدنش از تخت کمک کند … میعاد به خواب پسرش نگاه کرد که درست شبیه خودش به شکم می خوابید و دست زیر بالش میگذاشت … پستانک نیمه از دهانش بیرون آمده بود و هر چند ثانیه مظلومانه سعی میکرد میان خواب به مکیدن پستانک چنگ بیاویزد اما خواب مانع می شد
دست های فیروزه ی مچاله شده در تخت را گرفت و آرام بالا کشید … نور نارنجی زیر صورتش افتاده و چتری های مشکی روی چشم ها سایه انداخته بودند … خسته نباشی … ساعت چنده؟ دست زیر چتری ها کرد و با محبت عقبشان زد … ببخشید خستت میکنه … بزرگ میشه خوب میشه …