دانلود رمان گرگ ماه pdf از میم.معصومی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
تیارا دختری که همراه پدر و مادرش در انگلیس در شهر بیرمنگام زندگی می کردن بعدِ نقلِ مکان به بدفورد یکی از شهرای کوچیکِ اونجا،تیارا متوجه عادی نبودن زندگیش میشه.و اتفاقات عجیبی براش میفته که قبل ساکن شدنشون همچین اتفاقاتی براش نیفتاده بود!تیارا طیِ این اتفاقات عجیب با گرگینه ها همراه میشه…پایان خوش…
نفس نفس، امونم رو برید؛ حس میکردم توسط موجود وهمبرانگیزی درحال تعقیبم. از دور و اطرافم هیچ دید مشخصی نداشتم؛ خواب و رویا بودن اینجا هم دور از فکر بود! صدای مهیب فریادش، ته موندهی جونم رو گرفت؛ هراسون نگاهی به عقب انداختم اما چیزی ندیدم. هیچ چیزی حتی در دور دست ترین نقطهی دیدم، وجود نداشت!
از سر شک، اخم روی صورتم نشست؛ پس اون صدا برای چی بود؟ قبل از اینکه سرم رو برگردونم، پوزههایی با گرمای گداختههای آتش روی صورتم کشیده شد؛ بزاقم در گلو کیرد. جرات برگشتن و نگاه به جلو رو نداشتم و عرق از سرتاسر تنم سرازیر شد. حتی در خودم جسارت ذرهای حرکت دادن بدنم رو نمیدیدم که اسمم رو از زبون کسی شنیدم. صدایی زخمت، گرفته و با رگهای باد کرده از خشم؛ دستم رو وحشت زده و پریشون روی چشمهام گذاشتم. چرا تموم نمیشد؟ قلبم مثل خرگوش به تله گیر افتادهای میتپید. درست شبیه به ماهیای که تو خشکی رهاش کرده باشن، هوایی برای تنفس برام باقی نمونده بود.