دانلود رمان وقتی آگوست تمام می شود pdf از پنلوپه وارد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
چکار می کنی وقتی یه مرد س.ک.سی و بزرگتر از خودت اجاره نشین خونه ی تابستونی خانوادگیت بشه؟ خب، ظاهرا تو خودتو احمق نشون دادی!
اولین ملاقاتمون شرم آور بود! اما با این وجود، خودم رو درحالی پیدا کردم که هر روز با یه انرژی تازه از خواب بیدار میشم. سرسخت، خوش تیپ و مرموز، همه چیز درمورد نوح داد میزد که اون ممنوعه! می دونستم اون فقط این تابستون تو این شهره و اینکه احتمالا برای من سنش بالاست، با این حال… من به سمتش کشیده میشدم. من اونو می خواستم هیچ مخفی کاری نبود. اون تلاش کرد بهم هشدار بده که ازش فاصله بگیرم، پسم میزد، اما…اون برای من ساخته شده…مرد جذابِ من !ما کم کم تبدیل به دوستای نزدیک هم شدیم، اونم درحالیکه نوح آخر تابستون اینجا رو ترک میکنه و من نظری ندارم چه اتفاقی میوفته وقتی که ماه آگوست تموم بشه!
_ هنوز مردی که به خونه قایقی اومده رو ندیدی؟
امروز صبح مامان رو به دکتر برده بودم و حالا تازه به خونه قایقی رسیده بودم.
دوستم کریسی به من لطف کرده و بجای من به مستاجر جدید کلید رو تحویل
داده بود. سرم رو تکون دادم.
_ نه.
کریسی نیشخند بزرگی زد.
پرسیدم:
_ این واسه چی بود؟
_ اوه… جالب بود!
ابرومو بالا دادم.
_ از چه نظر؟
پوزخندی زد و گفت:
_ فکر کنم خودت باید کشف کنی!
این حرف می تونست فقط دو معنی داشته باشه:
یا اون خیلی خوش قیافه بود، یا شایدم یه روانی که میخواست مدتی با ما زندگی کنه.
تو این چند سال اخیر، خانواده ام خونه ساحلی مون رو که روی دریاچه پرآب وینی پازوکی واقع در نیوهمپشایر بود رو اجاره می دادن. اینجا منظره کوه های سفید پوش رو داشت و برای توریستایی که می خواستن به نوعی از شهر فرار کنن، عالی بود، همونطور که آگهی بازرگانی مون می گفت: “زمانی که اینجا هستید، زمان دریاچه است!”