دانلود رمان رد پای یاس ها pdf از لیلا نوروزی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان فرزند شهیدی به نام یاسمن که بر اثر هاتثه تلخی که برای خاله اش رخ می دهد، قدرت تکلم خود را از دست می دهد، کسری; پسر عموی یاسمن، زمانی که در صدد کمک به یاسمن جهت داشتن زندگی آرام و بی دغدغه است، متوجه رازهای پنهان خانواده خود می شود که منجر به علاقه مند شدن کسری به …
تو که دلم بهت خوش بود چی ؟ پشت سر عزیز جان وارد خانه شد و در را بست … از تک پله ی کوتاه جلوی در پایین رفت و قدم روی موزاییک های قدیمی و کهنه ی کف حیاط گذاشت … عزیز جان چادرش را از سر برداشت و به سمت پله های منتهی به ایوان رفته بود … قدم هایش میانه ی راه لحظه ای مکث کرد و دل داد به دل خاطره هایش که آمده بودند و توی ذهنش هیاهو راه انداخته بودند
هیچ چیز عوض نشده بود … فقط با عبور سالها انگار که گرد خاکستری ا ی درست مثل همان هایی که روی موهای صاحب خانه پا شیده شده بود فضا را کدر کرده بود … اینجا همانی بود که همه ی عمرش میشناخت . همان حوض فیروزه ای چند ضلعی وسط حیاط که دورش را گلدانهای گلی شمعدانی و ناز پر کرده بود . همان تاب آهنی گوشه ی دیوار که سالها از آخرین باری که رویش نشسته بود میگذشت و انگار او هم از دوری سالهای شادش رنگ باخته بود.
همان پیچک هایی که دیوار کناری حیاط با آجرهای بهمنی نارنجی رنگش را پوشانده بودند … همان یاس های زرد و سفید خزیده میان پیچک ها و عطری که انگار جوری میان خاطره هایش حک شده بود که توی پاییز و خواب گلها هم عطرش تمام تصویر مقابلش را بغل کرده بود …