دانلود رمان عاشق سیاه pdf از جسیکا برد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
باچ اونیل جنگجوی بالفطرهست.پلیس سابق دایره جنایی جان سخت.تنها آدمیه که اجازه پیدا کرده وارد حلقه انجمن برادری خنجرسیاه بشه.ومیخوادبیشتر وارد دنیای خون آشامها بشه_ بخشی از جنگ بالسره.اون هیچ چیزبرای ازدست دادن نداره.قلبش متعلق به خونآشامه اشراف زاده زیبای که امکان نداره بهش برسه.امااگه نمیتونسه ماریساروداشته باشه پس حداقل میتونسته کناربرادرها بجنگه.تقدیراون روبادادن چیزی که بهش نیازداره نفرین میکنه.وقتی باچ فداکاری میکنه تایک خون آشام غیرنظامی روازدست لسرهانجات بده قربانی تاریک ترین نیروی جنگ میشه.درحالی که رهاشده تابمیره به طور معجزه آسایی پیدا میشه.وانجمن برادری ماریسا رو فرامیخونه تااونونجات بده.اماشاید حتی عشق ماریسااون قدرکافی نباشه که باچ روبرگردونه…
داریوش دور و بر کلوپ و بدن های نیمه عریانی که در حال رقص بودند را نگاه کرد . آن شب پر از جمعیت بود . پر از زنانی که چرم پوشیده بودند و مردانی که به نظر می آمد دستی در جرم های همراه با خشونت داشته باشند . داریوش و همراهش کاملا همرنگ این جماعت بودند . به جز اینکه آنها قاتلین واقعی بودند. تورمنت از او پرسید: ” پس واقعا میخوای انجامش بدی ؟ ”
داریوش به روبه روی خود ، و در چشمان خون آشام دیگر نگاه کرد: ” آره”
تورمنت کمی از مشروب خود را نوشید و با دهن کجی لبخند زد. نوک دندان های نیشش نمایان شد ” تو دیوونه ای”
” تو بهتر میدونی ”
تورمنت برای احترام گذاشتن ، لیوان خود را به سمتش کج کرد ” ولی توقعت رو زیادی بالا بردی . تو میخوای transitionیه دختر معصوم که از همه جا بی خبره رو به دست کسی مثل َرث بسپاری ”
” برخلاف ظاهرش ، آدم بدی نیست ” داریوش نوشیدنی خود را تمام کرد” و یه کم احترام از خودت نشون بده ”
“من بدجور بهش احترام میزارم . ولی این فکر بدیه ”
“من بهش نیاز دارم ”
“مطمئنی ؟”
زنی که دامنی بسیار کوتاه و بوت های بلندی به پا داشت و پیراهنی کرست مانند که از زنجیر درست شده بود به تن داشت ، به سمت میزشان آمد . چشمانش در زیر ریمل بسیار زیادش ، می درخشید و با حالتی مانند قردادن راه میرفت…