دانلود رمان دشمن عزیز من pdf از نیلوفر لاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ترمه با آرزوی رفتن به دانشگاه تهران زن پسرخاله اش کامران میشه.و بعد از ازدواج و رفتن به تهران ، طبقه پایین خونه کوروش برادرکامران ساکن میشن.ترمه و کوروش از بچگی ظاهرا از هم متنفربودن اما این همسایگی باعث میشه که احساس نفرت کم کم رنگ ببازه و پی به علاقه ای ببرن که از گذشته نسبت به هم داشتن و نفهمیدن! اما حالا دیگه این علاقه یک حسممنوعه است. حس ممنوعه ای که بعد از به زندان افتادن کامران ،و نزدیک تر شدن ترمه و کوروش به هم ،عمیق تر میشه و نفسگیر…
مامان باز از وانتی یک کپه سبزی خریده بود و قالیچه ی خرسی جهازش را که دیگر نخ نما شده و هیچی از طرح و نقشش باقی نمانده بود انداخته بود توی حیاط زیر سایه ی درخت انجیر و داشت پاکشان می کرد .گهگاهی هم یک نگاه چپ به من می انداخت یعنی ” خجالت بکش! نمی خوای بیای به مادرت کمک کنی ؟”
من هم مثلا معنی نگاهش را نمی فهمیدم داشتم در طول و عرض حیاط کوچکمان راه می رفتم و درس می خواندم .فردا امتحان جغرافیا داشتیم و من دلم می خواست مثل همیشه بالاترین نمره ی کلاس را از آن خودم کنم .هوا نسبتا گرم بود اما نه آن قدر که جلوی درس خواندن توی حیاطم را بگیرد. از توی خانه سرو صدای مانی و مونا این دوقلوهای غیرهمسان به قول بابا افسانه ای به گوش می رسید.
باز معلوم نیست سر چی دعوایشان شده بود ؟ مامان دوباره یکی از همان نگاه های مکش مرگ من را تقدیم من کرد و با سرکوفت گفت اقلا به یه دردی بخور ترمه خانم! نمی شنوی ؟ برو ببین – دوقلوها چشونه تا خونه رو روی سرشون خراب نکردن .شب مهمون داریم.