دانلود رمان من سیندرلا نیستم pdf از بانوی بارانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری که بخاطر حساسیت پوستی شدید که به آفتاب داشت، از خانواده خود در کودکی ترد می شود وراهی، راهی میشه که اون رو به البرز پاکنهاد بزرگترین سرمایه گذار فرش میرسونه. مردی با ظاهری خشن و سرد و آوا و البرز دوقطب مخالف هم…
ساعتی بود که از کانتینر کارگرها صدای خنده و پچ پچ نمی آمد. ماه کامل در آسمان می درخشید و صدای جغد از شاخه درختی در آن نزدیکی می آمد. از زیر درختچه ای که از صبح تبدیل به مخفیگاهم شده بود بیرون خزیدم. حتی صدای برگ های خشکی که در زیر دست هایم صدا می داد، باعث وحشتم می شد. گرسنگی چاره ای جز بیرون رفتن و مواجه با دنیای بیرون برایم نگذاشته بود.
روز به جنگل می رفتم ولی شب از ترس گرگ ها نزدیک کمپ مخفی می شدم و از دور به کارگرها و آتش هایی که برپا می کردند، نگاه می کردم و در خیالم با فکر کردن به گرمای آتش، گرم می شدم. بوهای خوبی که از ظرف های روی اجاق می آمد، مرا به یاد خانه می انداخت. معده ام از درد به هم می پیچید.