دانلود رمان به گناه آمده ام pdf از مریم عباسقلی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آریان پارسیان و سایا پارسیان، عضو خانوادهای چهارنفره هستن، آریان و سایا و پدر و مادرشون. از وقتی که آریان پنج سالش بوده و سایا بهدنیا اومده توی گوشش خوندن مراقبش باش چون تو برادرشی و اون خواهرته!! ولی رازِ زندگی اونها…..
مینو دست دور بازوی یوسف پیچید و دست دیگرش را برای آریان که آنها را دیده بود تکان داد. یوسف به سایا نگاه کرد و سایا با لبخندی که به سختی میزد سرش را تکان داد که او فکر کند اوضاع خوب است. ولی خوب نبود، هیچ چیز خوب نبود! دست گل زیبایی که خریده بودند در دست تیرداد بود که سمت سایا گرفتش.
-بیا عزیزم، اگر دوست داری خودت بده به برادرت.
سایا آرزو کرد کاش می توانست دست روی گوش هایش بگذارد و آنقدر جیغ بکشد تا دیگر هیچ صدایی را نشنود و با دستی که خفیف می لرزید، دسته گل را گرفت. تمایلی برای رفتن به سمت اویی که کنار ریل چمدان ها ایستاده بود و هر چند لحظه یکبار نگاهش را به طرف آنها می چرخاند و عمداً سایا را نادیده میگرفت نداشت.
اما تیرداد که حرکت کرد، ناچار قدم برداشت. انگار به هرپایش یک وزنه ی ده کیلوگرمی آویزان شده بود. آریان دو چمدانش که تحویل گرفت را، کشید و سمت خانواده اش آمد. حالا از میان تمام آن بوهای متفاوت، بویی آشنا و همیشگی داشت سایا را دیوانه میکرد. نه دیوانه و شیدا، شاید دیوانه و متنفر. نمی دانست باید از چه کسی متنفر باشد؟ پدرش؟ مادرش؟ خودش؟ مادربزرگ و عمه هایش؟ در آن زمان میخواست فقط و فقط از یک نفر بیزار باشد! از آریان!