دانلود رمان سوگند به دستهایت 1 pdf از میم.الف برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان سوگند به دستهایت داستانی جالب را در قالب دو جلد روایت می کند. داستان درمورد رها باستانی؛ دختر آروشا و اوستا هست که بخاطر شباهت زیاد به مادرش همه آروشا صداش میزنن. زندگی رها گره میخوره به گذشته مادرش و رها میره تا معماهای جلد اول رو حل کنه. عاشق میشه و به دست های عشقش سوگند میخوره که همیشه پاش بمونه….
از پشت پنجره نگامو دوخته بودم به منظره زیبا و فکرم سوی گذشته بود. نمی دونستم میتونم پیداش کنم یا نه و آرزومو با خودم به گور می برم. نفس عمیقی کشیدم و قھومو مزه مزه کردم که صداش منو از افکارم کشید بیرون-مامااااان من دارم میرم. با عجله از اتاقم رفتم بیرون. ھنوز یک ماھى نشده که برگشته ولى
دوباره داره مى ره. چقدر دوسش دارم… سفت بغلش کردم پیشونیش رو بوسیدم و بھ خدا سپردمش…
نرم دستمو رو شکم برجستم کشیدم و خودمو لوس کردم .با لحن لوس و عشوه خرکی گفتم-بھزااااااااد من آلبالو موخواااام!
نگامو دوختم بھش لب پایینیمو دادم جلو و گفتم-عشقم؟ ویار دارمممم!
خدا می دونست چجوری جلو خودمو گرفته بودم که از خنده پخش زمین نشم .نگاھم رو دوختم به بچه ھا که از خنده کبود شده بودن؛ خودمم خندم گرفت. بین خنده ھامون چندتا تقه خورد به در و یه دفعه باز شد. با دیدن سحری فوری پشتمو کردم بھش کھ اون شکم گنده رو نبینه. سحر-بچه ھا چھار ساعته صداتون میکنم .بیاین پایین نھار آمادست!
وقتی دید من ھنوز ھمونجور پشت بھش واسادم مشکوک گفت-واسا ببینم تو چرا برنمیگردی؟ لبمو به دندون گرفتم نخندم و ھمونجور ثابت واسادم که گفت-آروش
با تو اماااا برگرد ببینم. منم بدون خجالت برگشتم سمتش که با چشمای قلمبه نگام کرد. دوباره لحن لوس بھارو به خودم گرفتم و با صدای نازک و عشوه خرکی گفتم-واااا بھزاد به مامانت بگو اینجوری نگام نکنه ھاااا !!!!! بخواد مادر شوور بازی در بیاره من طلاق میگیرم.