دانلود رمان پسری که دزدکی از پنجره به اتاق خوابم می آمد pdf از کریستی موسلی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در رمان پسری که دزدکی از پنجره به اتاق خوابم می آمد، امبر و برادرش جیک یه پدر عوضی و متعرض دارن. یه شب که امبر بخاطر آزار های پدرش توی اتاقش گریه میکرده لیام، دوست برادرش و همسایه ی روبه روییش از پنجره به اتاقش میاد تا بهش دلداری بده و شب رو همونجا خوابش میبره و این روند ادامه پیدا میکنه تا اینکه یه شب …
روی کانتر آشپزخانه نشسته بودم ، و به مادرم که در حال پختن پاستا بود نگاه میکردم او کمی پریشان بود و هر دو دقیقه نگاهی گزرا به ساعت می انداخت. من می دانستم که چرا این کاررا میکرد، پدرم دقیقا شانزده دقیقه دیگر به خانه میامد و اودوست داشت به محض آمدنش شام روی میز آماده باشد جیک مشغول بازی کردن با عروسک مرد عنکبوتی اش بود.
“مامان، می تونم برم خونه ی لیام بازی کنم؟”
این را پرسید، و به مادرم با قیافه ی معصومانه ی نازش نگاه کرد مادرم دوباره به ساعت نگاه کرد و به سرعت سرش را تکان داد. الان نه جیکی. یکم دیکه می خوایم شام بخوریم و باید همیشه به عنوان یک خانواده با هم غذا بخوریم. ”
او هنگام صبحت کمی به خود پیچید. چهره جیک وا رفت ، اما سرش را تکان داد و کنارم نشست . بلافاصله مرد کوچک را از دستانش کش رفتم و خندیدم او با حرص نفسش را بیرون داد و آن را دوباره از من قاپید و با لبخند به من چشم غره رفت. او یک پسر ناز، با موهای بلوند و چشم های خاکستری با رگه های قهوه ای بود .