دانلود رمان مسحور pdf از فائزه فاتحی آوری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
“مسحور” جدال بین احساس و غرور دو نفر… از یک طرف دختری که جسورانه بزرگترین بحرانش رو از سر میگذرونه و در مقابلش مردی که باعث این بحران بوده، مجنون وار دل میبازه و سعی میکنه با بهونه جبران مافات همون بحران، حرف دلش رو به کرسی بنشونه …
خیره به صفحهی کامپیوتر گوشیش و رو جواب میده و بی حواس لب میزنه: بله. با جیغ بلندی که سما تو گوشی میکشه حواسش از صفحهی روبروش پرت و کمی راحت تر روی صندلی گردانش میشینه. -سما جان اگه یواش تر هم سلام بکنی من میشنوم. دختره چندش من سلام نکردم بلکه سرت داد کشیدم، بی معرفت تا من زنگ نزنم اصلا احوالی از من نمیپرسی. -سما باز که داری شروع میکنی، باور کن خیلی درگیرم. -تو که همیشهی خدا درگیری اقلا بعضی شب ها یک تایمی بزار با دوستات باشی همه ازت شاکی شدن، حقم دارن
والا خانم برام فاز رئیس جمهور برداشته. به حدی بامزه جمله آخر رو به زبون میاره که بهار نمیتونه خودش رو کنترل کنه مقابل خندیدن. -باشه سما خانم کوتاه بیا، بگو کی دورهمی دارید تا منم بیام خدایی خودمم دلتنگتونم. -دورهمی که چند روز پیش بود زنگ زدم ریجکت کردی بعدش هم پیام دادی خودم تماس میگیرم که خب نگرفتی. بهار یادش بود لعنتی فرستاد به این همه حواس پرتی و دلجویانه میگه. -معذرت میخوام سما این روزها حال واحوال درستی ندارم. حالا ببینمت برات میگم. -بخشیدم اون هم به یک شرط که تو
نشنیده قبولش کردی. -امانی تو دلش میگه از شرط و شروط های سما. -حالا این شرطت چیه که من نشنیده قبول کردم؟ -پنجشنبه شب پارتی این پسره است که شریک کاری حامد همه بچه ها جمعیم تو هم دعوتی حامد گفت زنگ هم بزنه جوابش رو نمیدی من بهت خبر بدم. -سما تو کی میخوایی بفهمی از این جور مهمونی ها خوشم نمیاد. -متاسفم بهار تو قبلا قبول کردی، منم به تصمیمت احترام میگذارم و به زور میبرمت. -سما! -بهار باید بیایی، به خاطر من. تو خبر نداری که با… با فکر اینکه قطع شده به گوشیش نگاهی میاندازه …