دانلود رمان به وقت عقرب pdf از بهاره غفرانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
او نیامده بود! دنیا داشت دور سرش می چرخید و آسمان با همه عظمت، برایش قفسی تنگ و تار می نمود. چشم بست و حرف های افشین را بخاطر آورد. با اولین دانه برفی که روی مژگانش افتاد، سر بلند کرد و صورتش را در معرض شبیخون دلنشین گنبد مینا قرار داد. اولین برف زودهنگام آن سال به وقت عقرب!
نفسش را پرصدا به بیرون فرستاد و فکش منقبض شد. رو گرداند و به آشپزخانه برگشت تا اجاق گاز را تمیز کند. منتظر آمدن افشین بود، منتظز بود بیاد و او را در آغوشش جای دهد و طلب بخشش کند. غم دل، راه خود را از میان پلک هایش باز کرد و آرام آرام روی گونه هایش غلتید. دوست داشت افشین هم مثل شخصیت مرد رمان های عامه پسند باشد، جنتلمن، بی نهایت عاشق پیشه و جذاب.
اما افشین فقط مهربان بود و عاقل! خسته و درمانده جلوی تلویزیون نشست و به فردایش فکر کرد. باز هم باید نقش مکمل و خسته کننده اش را بازی می کرد، نقشی که اهمیت چندانی نداشت و به اندازه شخصیت اصلی فیلم دیده نمی شد.