رمانسرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمانسرا
دانلود رمان مونتیگو pdf از سبا سالاری

دانلود رمان مونتیگو pdf از سبا سالاری

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه، هیجانی، خشن

خلاصه رمان مونتیگو

می‌دانی طرفدارهاش بهش چی می‌گن؟ مونتیگو! یعنی پولدار و پادشاه. من اما نیلوفر ارم، دختر عموش، هنوز هم اون پسر دوازده ساله رو می‌بینم که با اون چشمای یاغی و قیافه خشنش همه رو می‌ترسوند. اروند از بچگی از همه بدش می‌اومد: از عمو (پدر من) و بقیه. اما از من نه. هیچ وقت بهم نگفت نیلوفر دوستت دارم، ولی همیشه برای خودش یه چیز باارزش بودم، انگار “طلای مونتیگو” بودم! تمام ایران این ستاره فوتبال رو میشناسن، ولی اروند واقعی رو فقط من می‌شناسم. زمین تا آسمون با چیزی که بقیه می‌بینن فرق داره …

قسمتی از رمان مونتیگو

_نیلوفر خانم. با صدای جاوید از فکر بیرون آمد. جاوید همانطور که از کیف پولش تراول‌ها را بیرون می‌آورد با چشم به اتومبیل اشاره زد: اروند منتظرتونه. لبش را با زبان تر کرد: ممنون من خودم میرم خونه. مرد که لباس‌های نظامی به تن داشت تراول‌ها را در جیبش گذاشت و دخالت کرد: با این تیپ که نمی‌شه دخترجون، اگر آقای ارم نبودن من عمرا اجازه می‌دادم… جاوید جمله‌اش را قطع کرد: شما برید سرکارتون تا همینجاشم وقتتون رو گرفتیم. مرد چپ چپ نگاهش کرد و سری تکان داد دور که شد نیلوفر رو به جاوید گفت: آژانس می‌گیرم. جاوید نگاهی به ماشین انداخت. می‌دانست صبر اروند تمام شده بعد از هر بازی که همه‌ی بچه‌ها دور هم جمع می‌شدند تنها او بود که به خانه می‌رفت و همه‌ی تیم کنار آمده بودند با عادت‌های عجیبش، می‌دانستند هر بازی یعنی شب بیداری‌های اروند، تمرین‌های سخت و خستگی‌های شدیدش پس سر به سرش نمی‌گذاشتند. نیلوفر اما انگار فراموش کرده بود. جاوید با خودش فکر کرد حق هم دارد،

اروند سال‌ها بود خانه‌ی عمویش را ترک کرده و تنها زندگی می‌کرد. اصلا شاید در این مدت نیلوفر پسر عمویش را ندیده باشد. بادیگارد از ماشین پیاده شد و در را نیمه باز گذاشت، جاوید معذب اصرار کرد: الان غلغله‌ست مگه ماشین پیدا می‌شه؟ می‌دونی چه جمعیتی اون بیرونه؟ نیلوفر پوف کشید اگر از جاوید خجالت نمی‌کشید بی توجه به اصرارهایش سمت مخالف برمی‌گشت و نمی‌ایستاد: فوقش زنگ می‌زنم به نامی یا… صدای اروند از داخل ماشین آمد: سوییچ رو بده به من جاوید. نیلوفر مضطرب دست‌هایش را مشت کرد و جاوید دو دل به اروند که از ماشین پیاده شده بود خیره شد قرمزی چشم‌هایش بیشتر شده بود و احتمالا سردردش هم همینطور. -با این حالت می‌خوای رانندگی کنی؟ اروند بی توجه به نیلوفر دستش را روی سقف ماشین گذاشت و نگاه بدی به جاوید انداخت: چند بار گفتم بادیگارد دنبال من راه ننداز؟! نیلوفر نگاهی به اطراف انداخت و یکی از درهای خروجی را با چشم پیدا کرد خودش را چند سانتی متری عقب کشید و فکر

کرد با توجه به اینکه با هم بحث می‌کردند اگر آرام آرام دور شود تا زمانی که متوجه نبودش شوند چه قدر دور شده جاوید تسلیم آمیز دست‌هایش را بالا برد و خندید: بابا تو این جمعیت معلوم نیست کی به کیه نمی‌شه که بدون بادیگارد بیایم و بریم فقط شبایی که بازی داری تحمل کن دیگه الانم هرجا می‌خواید برید بگو رو چشمم خودم می‌برمتون. اروند بی حوصله تکرار کرد: سوییچ. جاوید کلافه سر تکان داد و سوییچ را در هوا برایش پرت کرد. اروند سمت در راننده رفت و و بدون اینکه نگاهی به نیلوفر بیندازد گفت: سوارشو. نیلوفر اخم کرد و به جاوید و بادیگاردها خیره شد امیدوار بود منظورش آن‌ها باشند اما انگار اینطور نبود. اروند در راننده را باز کرد دست راستش را روی سقف ماشین گذاشت و قبل ازینکه سوار شود محکم تکرار کرد: سوارشو طلا.  نیلوفر در سکوت به اتومبیل مشکی رنگ خیره شد‌. آخرین بار چه زمانی دیده بودش؟ دیشب در یکی از پیج‌های پر طرفدار ورزشی کلیپ کوتاهی از او بود با چند هزار لایک و چندصد نظر. دو روز پیش …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
می‌دانی طرفدارهاش بهش چی می‌گن؟ مونتیگو! یعنی پولدار و پادشاه. من اما نیلوفر ارم، دختر عموش، هنوز هم اون پسر دوازده ساله رو می‌بینم که با اون چشمای یاغی و قیافه خشنش همه رو می‌ترسوند. اروند از بچگی از همه بدش می‌اومد: از عمو (پدر من) و بقیه. اما از من نه. هیچ وقت بهم نگفت نیلوفر دوستت دارم، ولی همیشه برای خودش یه چیز باارزش بودم، انگار "طلای مونتیگو" بودم! تمام ایران این ستاره فوتبال رو میشناسن، ولی اروند واقعی رو فقط من می‌شناسم. زمین تا آسمون با چیزی که بقیه می‌بینن فرق داره ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    مونتیگو
  • ژانر
    عاشقانه، هیجانی، خشن
  • نویسنده
    سبا سالاری
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    3745
لینک های دانلود
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 6 بازدید
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانسرا " میباشد.