رمانسرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمانسرا
دانلود رمان رد خون pdf از مریم روح پرور

دانلود رمان رد خون pdf از مریم روح پرور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه، هیجانی

خلاصه رمان رد خون

در زیر پوست زندگی درخشان شهاب صدر، مدلی مشهور و تاثیر گذار، رازی بزرگ خفته است. در سوی دیگر شهر، الا ملک، زنی که از نوجوانی به تنهایی مادر شد و از خانواده طرد گشت، زندگی خود را از نو ساخت. سرنوشت این دو شخصیت که گوهر وجودشان با یکدیگر عجین شده، در مسیری پر پیچ و خم به هم گره خواهد خورد. پرسش اینجاست که بازگشت به گذشته، چه سرنوشتی را برای آنان رقم خواهد زد؟

قسمتی از رمان رد خون

آلا و هامین وقتی وارد آن ساختمان شدند آن زن درون ماشین حیرت زده گفت: چه خبره! اون بچه کی بود، آلا چرا این جا اومد! عصبی نخ سیگاری آتش زد و همان موقع برایش پیام آمد، از خوابگاه نگاه گرفت به صفحه‌ی گوشی نگاه کرد. -ببین لامصبو، چقدر این جنتلمنه. دقیق به عکس نگاه کرد و کمی بزرگش کرد، آرام پک دیگری به سیگارش زد و با اینستا زد و آن عکس را پیدا کرد، لبخند ریزی زد و زیر لب غرید: سوری دیوونه. یکی یکی عکس‌ها را برای هزارمین بار می‌دید و عجیب تکراری نمی‌شد. لحظه‌ای سر بالا آورد با دیدن پسری که از موتور سیکلت پیاده شد نفس عمیقی کشید و غرید: دختر من چرا باید این جا باشه‌. همان موقع دید آلا با همان پسر بچه از ساختمان بیرون آمدند و آن پسر بچه دوید در آغوش همان پسر رفت، زن کمی صاف نشست و شیشه را کامل پایین داد، آلا دو پلاستیک بزرگ خرید را کنار ساختمان گذاشت و گفت: اذیت شدی این همه راه اومدی. آرون موهای هامین را بهم ریخت و گفت: خوراکیای این مرتیکه رو مگه می‌شه دیر بیاریم.

آلا عصبی غرید: آرون! -دایی از این حرفا نزن، می‌دونی که این زنا حساسن. آرون به یک باره زیر خنده زد و آلا عصبی گفت: هامین تمومش کن. هامین با لحن تند آلا کمی ترسید و آرون سریع گفت: دایی بپر پایین که مامانی خطرناک شد الان منم شتک می‌کنه. هامین پایین رفت و آلا گفت: تو هم زود برو خونه‌.‌ -باشه میرم، اصلا حوصله‌ی خونه رو ندارم. -باز چرا؟ -عصمت دیگه، روانیمون کرده به اون دختر پسرش. -آرون، اونا خواهر برادرمون هستنا. -حالا هر چی دهن آدمو سرویس می‌کنه. آلا سریع به هامین نگاه کرد و عصبی غرید: آرون!  آرون سریع عقب رفت و گفت: من برم تا امشب با دستای تو کشته نشدم. سوار موتور شد و هامین بلند گفت: دایی، آلا قول داده برام فوتبال دستی بخله… -کاش منم از این آلاها داشتم‌. هامین دستش را به کمرش زد و گفت: یه دونه بوده خدا داده به من.  آلا خندید و آرون دستی تکان داد و سریع دور شد، آن دو هم خریدهایشان را برداشتند به ساختمان برگشتند و اما آن زن دهانش باز مانده بود، هم پسرش را بعد

از سال‌ها دیده بود و هم متوجه شد آن پسر بچه، بچه‌ی آلا است. -تو… تو مگه کی ازدواج کردی که تو بیست و یک سالگی این بچه رو داری! ناباور دستش روی سرش نشست و غرید: مرتیکه‌ی عوضی چیکار کردی با دخترم‌… دستش را کنار صورت هامین که خواب بود کشید و مژگان آرام گفت: یعنی واقعا نموند باهات حرف بزنه؟ -اون همیشه میره، الانم رفت، تعجب نکردم. -به آرون نمی‌گی؟ -نه بابا اون بیچاره بفهمه غصه می‌خوره. -عجب مادرایی پیدا می‌شن. آلا صاف نشست و کلافه گفت: از وقتی دیدمش دگرگونم مژگان، حس بدی دارم. انگار یه اتفاق بدی تو زندگیم رخ داده، یا شایدم قراره رخ بده. -اون که رفت‌. آلا هیچ نگفت و مژگان هم صاف نشست گفت: چرا انقدر بهم ریختی؟ -سوالای هامین زیاد شده، مدام از باباش می‌پرسه… -عادیه دیگه. -آره اما منو عصبی می‌کنه. -پسر بچس خب پدر کم چیزی نیست که این بچه کمبودشو حس می‌کنه. دست آلا روی پیشانى‌اش نشست و مژگان نگران گفت: بهش فکر نکن، یکم بگذره، عادت می‌کنه …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
در زیر پوست زندگی درخشان شهاب صدر، مدلی مشهور و تاثیر گذار، رازی بزرگ خفته است. در سوی دیگر شهر، الا ملک، زنی که از نوجوانی به تنهایی مادر شد و از خانواده طرد گشت، زندگی خود را از نو ساخت. سرنوشت این دو شخصیت که گوهر وجودشان با یکدیگر عجین شده، در مسیری پر پیچ و خم به هم گره خواهد خورد. پرسش اینجاست که بازگشت به گذشته، چه سرنوشتی را برای آنان رقم خواهد زد؟
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    رد خون
  • ژانر
    عاشقانه، هیجانی
  • نویسنده
    مریم روح پرور (کمند)
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    3958
لینک های دانلود
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 17 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانسرا " میباشد.