رمانسرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمانسرا
دانلود رمان بند دل pdf از سایرن

دانلود رمان بند دل pdf از سایرن

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه، بزرگسال، درام، اجتماعی

خلاصه رمان بند دل

داستان آتری، دختری با نبوغی خیره‌کننده در علم شیمی، روایتی است از ظاهری آرام و درونی آشوب‌زده. حادثه‌ای تلخ در کودکی، ترسی عمیق در وجودش نشانده بود که او را از داشتن رابطه‌ای عادی با مردان بازمی‌داشت. اما هاکان آمد تا این دیوار ترس را فرو بریزد و به او نشان دهد که تفاوت میان یک مرد واقعی و یک نامرد، در چیست …

قسمتی از رمان بند دل

هاکان کنارش نشست و پا روی پا انداخت.. آتی لحظه‌ای ناخودآگاه نگاهش به سمت پاهای کشیده‌ی هاکان رفت و یادش افتاد چقدر به قد بلند هاکان حسادت کرده بود! خودش معمولا در جمعی با قد صد و هفتادو هفتش از همه بلندتر بود و این اختلاف قدی آشکارش با هاکان تو کتش نمی‌رفت! با احساس لمس دستش مثل برق گرفته‌ها از جایش پرید که هاکان محکم‌تر دستش را گرفت.. نگاهش نمی‌کرد ولی مخاطبش بود: -اون بالا ماهیتت رو تحت تاثیر قرار میده.. تو در یه سطح علمی بالایی هستی که چندین هزار یا چندین میلیون نفر منتظرن که حتی یه کم که شده بهره‌ای از اطلاعات و هوشت ببرن.. نفس عمیقی کشید و ادامه داد: -تا با ترست رو به رو نشی و عملیش نکنی نمی‌تونی بشکنیش.. باید خودتو وسطش بندازی.. تو باهوشی.. متفاوتی.. بذار همه اینو با تمام وجودشون لمس کنن و تا ابد تو ذهنشون هک شی.. هاکان می‌گفت و آتی هر لحظه به یک حالی می‌افتاد.. اول که متعجب بود از بد نشدن حالش با لمس دستش! لحظه‌ای بعد

متشنج بود از تصور وحشتش و اکنون آرامتر بود و نمی‌دانست چرا! -استاد؟! هاکان به سمتش چرخید و نیم رخ جذابش را از نظرگذراند.. به نظر نمی‌آمد خط فکی تزریق کرده باشد. این برجستگی متقارن حالت طبیعی صورتش بود.. فک خطی خوش فرم و ظریف و گودی بالایش و بعد گونه‌ای برجسته.. این دختر مدل بود! اجزای صورتش زیادی هماهنگ و زیبا بود.. -من….. آتی نفس عمیق کشید.. عمرا اگر به غرورش خدشه‌ای می‌زد.. -من.. می‌تونم! فشار دست هاکان باعث شد جریان خون در رگ دست‌هایش تندتر شود.. نگاهی انداخت.. دست کشیده‌اش گم بود زیر دست بزرگ پر رگ و مردانه‌ی هاکان.. این چه لمسی بود؟! تازه انگار به خودش آمد.. دستش را بیرون کشید و ایستاد.. اخم‌هایش در هم شدند.. هاکان خیره به چهره‌اش رو به رویش با فاصله ایستاد: -فردا با چندتا همراه بیا.. یبار ارائه رو انجام می‌دی و اگه مشکلی نبود تا روز برنامه دیگه کاری نداری… در جایش غلتی زد و به پنجره چشم دوخت.. می‌دانست دیرش شده ولی انگار به تخت چسبیده بود..

تلفنش برای بار صدم زنگ خورد.. فکر کرد باز ساغر است که با دیدن نام پدر مطمئن شد دیگر زیادی دیر کرده است.. از جایش پرید و توجهی به تیر کشیدن کمرش نکرد.. -لعنتی آخه الان؟! عی توف تو این زندگی! دوشش را کوتاه کرد و در چشم به هم زدنی حاضر شد و بیرون زد.. هاکان کلافه از دیر کردن دخترک بعد از آشنایی با پدرش روی صندلی که دیروز دستش را گرفته بود نشست و پوفی کشید.. در این مدت سابقه نداشت بی نظمی کرده باشد ولی امروز که آنقدر مهم بود دیر کرده بود.. شهریار وارد سالن شد: -رفقاشم اومدن! هاکان تا خواست بلند شود سر و صدایی عجیب شنید و بعد لشکری از دختر و پسرانی بودند که به داخل سالن هجوم آوردند.. ساغر و یاس را از بین آن‌ها می‌شناخت.. در این مدت چندبار با آتی دیده بودتشان ولی بقیه؟! این حجم از رفیق بازی به دخترک اصلا نمی‌آمد! سرو صداها عاصی‌اش کرده بود.. سلام و احوال پرسی و جای گیرشان انقدر حواسش را پرت کرده بود که یک باره یادش آمد خود آتی هنوز نیست! …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
داستان آتری، دختری با نبوغی خیره‌کننده در علم شیمی، روایتی است از ظاهری آرام و درونی آشوب‌زده. حادثه‌ای تلخ در کودکی، ترسی عمیق در وجودش نشانده بود که او را از داشتن رابطه‌ای عادی با مردان بازمی‌داشت. اما هاکان آمد تا این دیوار ترس را فرو بریزد و به او نشان دهد که تفاوت میان یک مرد واقعی و یک نامرد، در چیست ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    بند دل
  • ژانر
    عاشقانه، بزرگسال، درام، اجتماعی
  • نویسنده
    سایرن
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    696
لینک های دانلود
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 5 بازدید
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانسرا " میباشد.