دانلود رمان رویای گمشده pdf از مهدیه افشار و مریم عباسقلی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
ژانر رمان: عاشقانه
من کارن زندم، بازیگر سرشناس ایرانی-عرب که بدون پدر بزرگ شدم و حالا با بزرگترین چالش زندگیام روبهرو هستم. یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم جلوی در خانهام، کودکی رها شده… همراهش نامهای که مادر ناشناسش در آن ادعا کرده بود فرزند من است. اول فکر کردم یک شوخی مسخره است، اما بعد از آزمایش DNA حقیقتی که نمیخواستم باور کنم، به من اثبات شد او واقعاً بچهی من بود! نمیخواستم این کودک مثل من، بیپدر بزرگ شود، اما حضورش برای شهرت و زندگیام خطرناک بود. حالا فقط یک راه داشتم… باید برایش یک مادر پیدا میکردم.
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان آهار
دانلود رمان خطا
دانلود رمان نقطه ویرگول
بخشی از رمان
حیف من که نگران توی سلیطه شده بودم نگو سرکار خانم عر عرش برای منه که با اشک تمساحش خرم کنه از اون طرف رژ قرمز میزنی بری؟ من تورو آدمت کردم حالا واسه خودم دم در آوردی. ضرب شستش قوی است، این را وقتی میفهمم که محکم به صورتم میکوبد و جیغ میکشد. گمشو برو از زندگیم بیرون، دست از سرم بردار کثافت چیکار کنم که ولم کنی؟؟ غلط کردی نگرانم شدی که بخوای بیای اینجا. من نگرانی تورو نخوام باید چیکار کنم؟ با دو دستش تخت سینه ام میکوبد، از حرص نفس نفس میزند و مردک پاچه لیس نگران میگوید خوبی رویا جان؟ کی بهت اجازه داده به زن من دست بزنی؟ با سر توی پیشانی اش میکوبم
و ضربه آنقدری محکم است که تکان خوردن مغز خودم را حس می کنم خون از دماغش جاری میشود و رویا جیغ میکشد. حینی که وحشت زده از بازوی این مردک آویزان شده و با چشمانی وق زده نگاهش میکند جیغ میکشد. لات بی آبرو تو… تو هنرمند این مملکتی؟! با گریه میپرسد داریوش؟! خوبی؟ این طور که اسمش را خطاب میکند و باعث میشود کنترلم را از دست بدهم. فکش را میان انگشتانم میفشارم. بچه ی منو حامله ای و نگران حال یهه مرتیکه ی دزد ناموسی؟ سیلیای زیر گوشم میکوبد که برق از سرم می پرد. ناموس؟! مگه من ناموس توام؟! چرا گورتو از زندگی ام گم نمیکنی کارن؟! کی قراره تمومش کنی؟ میدونی تبدیل شدی به کابوس روز و شبم؟
تو فکر کردی خیلی از اردوان بهتری؟ تویی گرفتی و DNA که از جفت بچه های من تست هربار هرچی شد گه زدی به کل هیکل من. کارن نمی خوام، این حس مالکیتت حالمو بهم میزنه فکر کردی یادم رفته دوتا دوتا با خودت میبردی و شب تا صبح منو تو استرس ول میکردی؟ چیه الآن فاز پسر پیغمبر گرفتی؟ ببین حالم از خودت و این رفتار مریضت بهم میخوره فکر نکن چون بارکش بچه اتم قراره هرچی تو گفتی بشه! روزایی که به پدر بچه ام نیاز دارم و نیست رو با هرکی که دلم بخواد پر میکنم. خیلی ام بخوای مزاحمم بشی
سر و کارت با پلیسه شاید زورم به خودت و بابای گردن کلفتت نرسه و نتونم بچه امو ازت بگیرم ولی یک بار دیگه بیای اینورا ازت شکایت میکنم. مات و مبهوت نگاهش میکنم رویا تغییر کرده بود اما اینطور ندیده بودمش؟ خون جلوی چشم هایم را گرفته و فعلاً نه منطق دارم و نه میتوانم تصمیم عقلانی ای بگیرم و جواب مناسبی بدهم. همه چیز را از چشم های مرد کناری اش میبینم که با صورتی غرق در خون و لباس خون آلود سعی دارد رویا را آرام کند. رویا جان؟ رویا جان شما بارداری آروم باش. لطفاً داد میزنم هوی مرتیکه تو لازم نیست نگران بچه ی من باشی.