رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان پشت کوه pdf از لیلی تکلیمی

 

دانلود رمان پشت کوه pdf از لیلی تکلیمی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

 ژانر رمان: اجتماعی، تخیلی، عاشقانه، هیجانی، طنز

خلاصه رمان پشت کوه

یک خانم جوان برای تدریس به مدرسه‌ای در روستایی دورافتاده می‌رود، جایی که هر روز با چالش‌ها و اتفاقات تازه‌ای روبه‌رو می‌شود. او تلاش می‌کند صبور و منطقی باشد، اما حضور یک نوجوان بازیگوش و غیرقابل پیش‌بینی کار را برایش سخت می‌کند—پسری که هیچ رفتارش شباهتی به آدمیزاد ندارد! با این حال، هرچه داستان پیش می‌رود، پشت آن شیطنت‌ها، دنیایی از لطافت و ماجراهای جذاب آشکار می‌شود، آن‌قدر که حتی ممکن است دلمان برایش بلرزد و کم‌کم، بی‌اختیار دوستش داشته باشیم…

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان آهار

دانلود رمان نقطه ویرگول

دانلود رمان خطا

بخشی از رمان

با استفهام به صورت کوهان خیره شدم از جایش بلند شد و آمد مقابلم ایستاد و جعبه را باز کرد، مرغ و خروسی که پایشان با بندی پارچه ای به هم بسته شده بود شروع کردند به بال بال زدن من که اصلا نمی توانستم حتی به آنها دست بزنم عقب عقب رفتم و گفتم: ممنون که زحمت کشیدین این واقعا با ارزشه ولی واقعا نمی دونم باید چیکارش کنم کوهان با خونسردی جواب داد: اشکال نداره اگه به دردت نمی خوره بدینش به ممدلی برات با کوزه سفالی هایی که اوقات فراغتش می سازه عوض کنه. چهره درهم کشیدم چی؟ ممدلی؟! بچه ها پس و پیش توضیح دادند: “مدیرو میگه!” تا جائی که به خاطر می آوردم نام مدیر محمد علی بود این بچه چه قدر بی ادب است خدایا! با لحنی آرام اعتراض کردم درست نیست

اسم ایشون رو این جوری بگی (انظرم بیشتر روی تقدس نامش بود نه شخص مدیر). نمی خواد افه ی حمایت بیای اون اصلا قصد ازدواج نداره میخواد ادامه تحصیل بده. حسابی عصبانی شدم منظورت چیه کوهان؟ درد من هم همینه که منظورم رو نمی گیری دیگه آخه آدم هم اینقدر چشم و گوش بسته؟ بی خود نیست که موندی همین جور ترشیدی یکی نبود یادت بده چه جوری واسه پسرای مردم قمیش بیای. آن قدر عصبانی شده بودم که حاضر بودم جعبه را با مرغ و خروس درونش بکوبم توی سرش. برو بشین لازم نکرده واسه م تز بدی بچه پررو. شانه ای بالا انداخت و همان طور که می رفت سرجایش بنشیند گفت: به خاطر خودت میگم نمیخوای نخواه خلاصه کوزه سفالی های ممدلی واسه تو یه نفر خوب جواب میده

این دو تا حیوونو میتونی باهاشون عوض کنی. هر چند میدانستم منظور این جانور چیست این را هم میدانستم که مدیر اوقات فراغتش سفالگری می کند. خلاصه حسابی حالم بد شد چون در یک دوگانگی کاملا بی ربط واقع شده بودم الان من باید این دو تا مرغ را بدهم کوزه بگیرم؟ ممنون؛ من کوزه لازم ندارم. لازم که داری ترشی توی کوزه بهتر عمل میاد به این شیشه های صنعتی اصلا اعتماد نکن چپ چپ نگاهش کردم و ترجیح دادم نگذارم منظورش را بیش از این بازکند اینارو میدم مش قربون سریبره همه تونو دعوت میکنم بیایید خونه م آبگوشت خروسیاش بخورید. یکدفعه با چنان صدای بلندی داد کشید که کلاس لرزید. نه به وقت این کارو نکنی بی مروت؟ این دوتا پتانسیل تکثیر شدن دارن می فهمی؟

ابرو در هم کشیدم و سکوت کردم تا بتوانم حرفش را هضم کنم. بیشتر توضیح داد: ببین اینا از بچگی با هم بزرگ شدن رفیق گلشن و گلخن هم هستن مدتیه عاشق هم شدن. مگه بد میشه واسه ت؟ هم تخم میذارن و جوجه میارن هم به ذره چشم و گوش تورو وامی کنن که بیشتر از این تترشی صدای ریزریز خنده ی بچه ها باعث شد. بی اختیار داد بزنم خفه !! همهمه ای توی کلاس پیچید. اعصاب نداریا؟! نفس عمیقی کشیدم و چشمانم را برهم فشردم تا بتوانم بر اعصابم مسلط باشم. آنگاه برگشتم و نگاهی به بقیه ی هدایا انداختم خب این طفلکی ها چه تقصیری دارند که کوهان روز معلم را دارد به من زهرمار میکند؟ بقیه ی هدایا را توی کیسه ای که ظرف پن کیک ها را درونش گذاشته بودم ریختم و ظرف پن کیک را دادم دست هاجر.

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
50,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 82 بازدید
  • 50,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.