رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان از پیله تا پرنا pdf از سپیده علیزاده

 

دانلود رمان از پیله تا پرنا pdf از سپیده علیزاده

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

 ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان از پیله تا پرنا

همه پیله‌ها به پروانه تبدیل نمی‌شوند! برخی از آن‌ها در جریان زندگی سخت و پرچالش غوطه‌ور می‌شوند و سرانجام به پرنا، یک ابریشم زیبا و نقش‌دار، تبدیل می‌گردند. گرچه این رمان برگرفته از تخیل نویسنده است، اما نگارش آن با دقت و تحقیقات فراوان انجام شده تا اطلاعات دقیقی به خوانندگان ارائه شود. هرگونه شباهت اسمی کاملاً تصادفی است.

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان آناشید

دانلود رمان دلدادگی شیطان

دانلود رمان نیلای

بخشی از رمان

نیاز به کاوش زیادی .نبود صدای زنگوله او را از پشت قفسه ها بیرون کشیده بود روبروی خود یک مرد تنومند حدوداً چهل ساله میدیدم که اندام درشت و ورزیده اش همراه آن تتوهایی که روی ساعد و بازوهایش نقش بسته بود، به دلم خوف می انداخت مثل اینکه پوشیدن تیشرت چند سایز کوچکتر علاقه ی مشترک بدنسازان در کل دنیا بود؛ چرا که او هم از این قاعده مستثنی نبود. به سختی سلام کرده و همزمان کیفم را باز کردم و پول نقدی که از قبل آماده کرده بودم را سمتش گرفتم. طوری نگاهم کرد که انگار یک انسان ماقبل تاریخ جلویش ایستاده بود شاید انتظار نداشت یک دختر ریز نقش که هیچ جوره نمیشد به باشگاه بدنسازی و مکمل ربطش داد را در مغازه اش ببیند. تکانی به دستم که همراه بسته اسکناس در هوا خشک شده بود،

دادم حرکتم باعث شد چشمانش از صورتم به سمت اسکناس ها حرکت کند بالاخره آنها را گرفت و بعد هم پشت کانتر رفت و یک کیف دستی که پر از مکمل بود را به دستم داد. از سنگینی اش، یک لحظه شانه و بازویم به سمت پایین خم شد ولی زود عضلاتم را سفت کرده و به حالت قبل برگشتم بعد هم با یک تشکر کوتاه پشتم را به او کرده به سمت در خروجی قدم برداشتم هنوز دستم به دستگیره نرسیده بود که صدایش را از پشت سر شنیدم – مواظب باش! از گوشه ی ذهنم هم نمیگذشت که باید مواظب پلیس باشم! حالا معنی آن همه تکاپوی باد را می فهمیدم همه برای هشدار بود. از پشت پنجره ی شیشه ای مغازه، چشم به آسمان دوختم و با کشیدن دستگیره ی در انگار به دنیای دیگری پرت شدم.

قارقار کلاغ ها با هوهوی خوفناک باد به هم میپیچید و زناک باد، به هم میبد دلم را به لرزه در می آورد وقتی این اصوات نخراشیده با صدای زنگوله ی سردر مغازه و آژیر ماشین پلیس در هم آمیخت گویی ناقوس مرگ برایم به صدا درآمده بود. مثل زمانی که برای اولین بار در عمق شش متری آب شیرجه زده بودم و صداها را از زیر آب میشنیدم حالا هم همه چیز برایم گنگ و وهم آلود بود. دلم میخواست گریه کنم اما نمی توانستم نفهمیدم چه زمانی روی مچ هایم دستبند نشست و دستان مرد سیاه پوش به نیت بازرسی بدنی، جای جای بدنم به حرکت درآمد و وقتی خیالش راحت شد، با خم کردن سرم به داخل ماشین پلیس هولم داد و من هم مثل یک آدم مسخ شده، که به هر طرف دست و پایش را میکشیدند

به همان سو متمایل می شد، داخل خودرو نشستم. از پشت پنجره دیدم که چگونه با چند ضربه ی باتوم آن مرد درشت اندام را هم نقش زمین کرده و کت بسته سوار ماشین دیگری کردند. تا به اداره ی پلیس برسیم از شدت شوک حاصل، حتى نتوانستم یک سوال کوتاه بپرسم که چرا من را دستگیر کرده اید؟!” کاملا منگ و پریشان بودم. هنوز نتوانسته بودم خود واقعه را هضم کنم چه برسد به اینکه بخواهم به دنبال علت بگردم. یک نگاه به دستانم که اسیر دستبند پلاستیکی بود میکردم و یک نگاه به ماموری که کنارم قرار داشت و دو نفر دیگری که در صندلی های جلو جای گرفته بودند میخواستم چیزی بگویم سوالی بپرسم منتها کلمه ها از ذهنم فرار می کردند.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
همه پیله‌ها به پروانه تبدیل نمی‌شوند! برخی از آن‌ها در جریان زندگی سخت و پرچالش غوطه‌ور می‌شوند و سرانجام به پرنا، یک ابریشم زیبا و نقش‌دار، تبدیل می‌گردند. گرچه این رمان برگرفته از تخیل نویسنده است، اما نگارش آن با دقت و تحقیقات فراوان انجام شده تا اطلاعات دقیقی به خوانندگان ارائه شود. هرگونه شباهت اسمی کاملاً تصادفی است.
خرید کتاب
50,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 106 بازدید
  • 50,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.