دانلود رمان طغیان pdf از دلیار
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
موضوع رمان : عاشقانه، انتقامی
حامد، مردی که در میان طلافروشان تهران شهرتی بینظیر دارد، همیشه مرکز توجه بوده است. با این حال، سرنوشت او را به سمتی میکشاند که هرگز تصورش را نمیکرد: او عاشق بهترین دوست همسرش میشود. این عشق، نه از روی احساسات پاک، بلکه نتیجه یک بازی انتقامجویانه است. او درگیر عشقی میشود که برایش دردسرهای زیادی به همراه دارد و از همه چیزهایی که داشت، دور میکند.
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان تن پوشی از هوس
دانلود رمان عروسک ارباب
قسمتی از رمان
اوایل سعی می کردم سرد باشم. رابطه مون دیگه مثل قبل نبود. کم کم که ماجرا رو با خودم مرور کردم، دیدم همون بهتر که به جای سرد شدن کامل کنارش بذارم. عموماً مهدی به خاطر این جور چیز ها ناراحت و عصبی نمیشه. یادته که همیشه می گفت از کنار گذاشته شدن نمی ترسه؟ پوزخند نازنین نشان می دهد که به خوبی یادش است! حتی به یاد دارد که وقتی از خیانت او گله کرده بود، مهدی با پوزخند گفته بود که آدم ها می آیند و می روند. نباید به کسی دل بست! مهناز که ماجرا را فهمیده است، آه آرامی می کشد و نگاه می دزدد.
-چند بار بهم زنگ زد، در خونه مون اومد ولی من دیگه هیچ میلی به ادامه دادن رابطه ی دوستیمون نداشتم. ترجیح می دادم الان فقط کاری باشه… هواپیمایی از بالای سرشان رد می شود که نازنین سرش را بالا می گیرد. -پریشون بود و عصبی. تا به حال اینطوری ندیده بودمش. تو نمی دونی ولی بعد از ماجرای تو و مهدی خیلی از آدم ها دورش رو خالی کردن. انگار همه ازش یه تصور داشتن؛ یه مرد خیانت کار که حتی به بچه ی چند ماهه اش هم رحم نکرد. ترجیح می دادن همون طوری که مهدی رحم نکرده، اونا هم رحم نکنن. همین خیلی بهمش ریخته بود.
خیلی زیاد! انگار که یهو به خودش اومده بود و فهمیده بود که کم کم هیچ کس رو نداره. هم تو رو از دست داده بود هم دوستا و شریک هاش رو. یه قدم تا ورشکستی فاصله داشت! نازنین سرش را پایین می آورد و با تعجب به صورت جدی مهناز خیره می شود. مهدی و ورشکستگی؟ امکان ندارد! -یعنی چی؟ مهدی که ادعا داشت خدای مدیریته و امکان نداره از کسی نارو بخوره! -آره. ولی فکر حاملگی معشوقه اش رو نمی کرد که هر چی داره و نداره رو خرجش کنه. دوستاش کنارش بذارن، شریک هاش بخوان پولشون رو بیرون بکش و هزارتا مشکل دیگه!
-حا… حامگی؟ چشم هایش کم مانده است که از حدقه بیرون بزند. حس می کند گوش هایش اشتباه می شنوند. آن زن و حاملگی… امکان ندارد! -آره حاملگی. فکر کردی به خاطر چشم و ابروی مهدی اومده بود که باهاش بخوابه؟! باید یه نفعی ازش می برد. بهش گفته بود اورژانسی بخوره ولی دختره پشت گوش انداخته بود. نتیجه اش شد یه آبرو ریزی با یه تیکه کاغذ آزمایش. مهدی هم که می دونی چقدر سر آبرو حساسه؟ نازنین با چشم هایی خیره به یک سمت نگاه می کند و اصلاً چیزهایی که می شنود را نمی تواند باور کند. تصویر صورت آن زن، بعد از دو سال مقابل نگاهش جان می گیرد.