دانلود رمان گلاریس pdf از خورشید
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
موضوع رمان : عاشقانه، معمایی
اون دختر برای عمل مادرش میخواد تن فروشی کنه و بکارتش رو به حراج گذاشته! اسمش گلاریس بود! دختری که مامور شده بودم تا بدون اینکه بفهمه دورادور مراقبش باشم! با فهمیدن اینکه میخواد بکارتش رو به حراج بذاره! اون رو به خونهام کشیدم تا توی دام مرد دیگه ای نیوفته…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان تن پوشی از هوس
دانلود رمان عروسک ارباب
قسمتی از رمان
از مردی که تمام تلاشش رو میکنه تا توی آرامش باشی میترسی؟ آب دهانش را قورت داد و سیبک گلویش بازی کرد، به نیم رخ کوروش که به یک نقطه ی نامفهوم نگاه میکرد، خیره شد. _از اینکه نمیدونم چرا تمام تلاشت رو میکنی تا من توی آرامش باشم میترسم… خیلی میترسم. سرش چرخید و باری دیگر به او خیره شد، چشم ها آینه ی دل بود اما دربارهی کوروش… هیچ چیز از چشم هایش مشخص نبود جز هاله ای از سرما… _نگران نباش، ته این داستان به تو آسیبی نمیرسه. از جایش بلند شد، به سمت آشپزخانه رفت و پاسخش را داد و لحنش زیادی مظلوم بود.
_قول میدی ته قصه ناراحت نشم؟ مدتی زمان برد تا جواب سوالش را پیدا کند، وقتی به خودش آمد خونسرد پاسخ داد. _ناراحت نمیشی دختر جون. سرش را تکان داد و نفس عمیقی کشید، وارد آشپزخانه شد. روی میز نشست و سرش را میان دست هایش گرفت؛ حالا باید با او در یک عمارت زندگی میکرد؟ _نشستی اونجا به چی فکر میکنی؟ سرش را بلند کرد و به او که هنوز روی مبل بود نگاه کرد. _هیچی! میخوام شام بذارم. _یادت نره غذای رژیمی بذاری. نیشخندی زد و زمزمه کرد. _اون رو توی خواب میخوری.
دست های چروکیده اش را فشرد و بوسید. _ببخشید دورت بگردم، سرما خورده بودم… پرستار هم گفت ممکنه تو هم بگیری. میدونی که خوب نیست واسه ات، دیگه نشد بیام ببینمت. نگاهش نگران شد و لب زد. _الان خوبی مامانم؟ کسی ازت مراقبت کرد؟ سرش را تند تند تکان داد و جمله های رویایی چید. _آره عزیزم، ریحانه مرتب برام سوپ میاورد. مامانش هم بهم سر زد. سرش را روی دست های ملیحه گذاشت و زمزمه کرد. _خونه بدون تو خیلی ساکته خانوم خانوما… دیگه باید خوب بشی و برگردی. صدای بیجون ملیحه بالا آمد.