دانلود رمان تیتراژ آخر زندگیم pdf از صبا طهرانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
موضوع رمان : عاشقانه، مافیایی
صحرا دختری که زندگی تکراری خودش رو سپری میکنه، ناخواسته گیر اتفاقات عجیبی میافته. داستان از یه تاکسی شروع میشه، نه یه تاکسی معمولی، یه تاکسی مرگآور! رانندهش آقاست؟ نه. میشه گفت همهچیز از اونجایی شروع شد که رانندهی خانم ما مقابل یک مرد عجیب قرار میگیره، اما فقط اون نیست و تو خونهی صحرا هم اتفاق عجیبی میافته.
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان تن پوشی از هوس
دانلود رمان عروسک ارباب
قسمتی از رمان
از پله ها به سرعت بالا رفتم و کلید رو چرخوندم و وارد شدم. اولین قدم رو به سمت اتاق برداشتم و نگاهی به اطراف کردم لباس هام رو با شک درآوردم و روی مبل پرت کردم. با دیدن لیوان نصفه نیمه آب تعجب کردم. از دیشب اینجاست؟ بی حوصله سمت مبل رفتم و همونجا دراز کشیدم. طولی نکشید که احساس کردم سرم سنگین شده و چشمام روی هم رفت چشمام رو باز کردم و خسته خمیازهای .کشیدم امروز روز تعطیلی بود و میتونستم استراحت کنم پتو رو کنار زدم و از تخت پایین اومدم دست و صورتم رو شستم و سمت آشپزخونه رفتم.
چایی رو دم کردم و دستم رو زیر چونه م گذاشتم و به مبل نگاهی کردم لباسام نبود؟ خنده ای کردم و گفتم: خیلی فراموش کار شدما آفرین صحرا دیگه کم کم داری با نظم میشی ولی… مگه دیشب رو مبل نخوابیدم؟ مکثی کردم و لیوان رو روی میز گذاشتم. واقعاً دارم احساس میکنم فراموشی .گرفتم با عصبانیت سمت کمد لباس هام رفتم و با دیدن لباس خوابم داخل کمد ناباور ایستادم دیشب من…با تعجب به آینه خیره شدم لباس قرمز رنگی که هیچ وقت نمیپوشیدم. من عاشق مشکیم این چیه دیگه؟ وجدان حتما خسته بودی یه چی تنت کردی دیگه توهم نزن لبخند احمقانه ای زدم
دقیقاً! تو خستگی هرچی گیرم میاد میپوشم مثل همیشه خل شدم. برق رو خاموش کردم و از اتاق بیرون اومدم با موبایل مسخره ام ور رفتم و نگاهم به قاب عکس خانوادگیمون افتاد. من، مامان بابا اون هم تو یک قاب شاید زندگیم از اولش هم نحس بود. پدر و مادری که نمیشناختم و حالا مادری که رهام کرده بود و پدری که…نفس عمیقی کشیدم بیخیال نباید بهش فکر هم بکنم چشمام رو بستم و تمام برق ها رو خاموش کردم و لباسهام رو عوض کردم بهتر بود بیرون برم تا یکمی هم واسه خونه خرید کنم کلاه مشکیم رو گذاشتم و پیرهن مردونه ام رو پوشیدم.