دانلود رمان خطا pdf از مهشاد خواجویی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
موضوع رمان : عاشقانه
«وفادار من» جنگ نیمدختر آزادهای است که چشمبهراه عقاید زندانیاش است. عقایدش را بهاسارت گرفتهاند و او با موهایی رها روی شانههایش، بر بالای بلندترین سنگر، چشمانتظار ایستاده است. میان نگاهش یک دشت بینهایت لاله است. لالههایی سفید و پاک. مابین لالهها امید روییده است. امید به فردا… وفا… من برای بازگرداندن فرداها رفتهام… برای ماندن دشت لالهی سفیدی که سفید نخواهد ماند. برای بیداد نکردن حسرت در میهن رفتهام. مرا ببخش!
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان تن پوشی از هوس
دانلود رمان عروسک ارباب
قسمتی از رمان
به ضعفم انداخت و انتظار کشیدن را سخت تر کرد. روی تخت نشستم پوزخند زدم و پرسیدم – همه ی اون تیم سخت کوش رو دعوت کردی؟ جمع براندازها جمع هست یا نه؟ طعنه ام را گرفت و آرام خندید – نه، خواهر من؛ نه حقوقم و نه خونهم کفاف اون همه آدم رو نمیده رستوران بزرگ هم جوابگو نیست به به شبکه که نمیشه مهمونی داد. فقط دو سه نفرشون. ابروهایم بالا پریدند. کیا رو دعوت کردی؟ اجاق گاز را روشن کرد – ساغر و علی و پگاه. – علی اون که سه ماه نیست بهتون ملحق شده. مواد را با دقت به ترتیب و پشت سرهم در قابلمه ریخت
از اخلاق علی خوشم می،آد، سمر؛ برای همین دعوتش کردم فقط رک و راست بودنش می ارزه به تمام آدمای دورو و دورنگ دور و برم. صدایش از حرص لرزید و پی ماجرا را گرفت دستی اونایی که جلوم تشویقم کردن و پشت سرم برام حرف درست کردن … ،آهای فلانی رو که میبینی از این متصل هاست؛ پشتش گرمه. که روی هوا چرخاند را بند قاشق کرد و با عصبانیت ادامه داد: میدونی، ماجرا قصه ی عروسیه که نمیتونست برقصه گفت زمین کجه خودشون میدونن که سوادش رو ندارن با من کل بندازن واسه همین دردشون گرفته. کاش فرداشب به خیر بگذره به سوی لنز بازگشت و با اخم نگاهم کرد.
چرا باید مشکلی پیش بیاد؟ موهایم را باز کردم و دورم ریختم دور هم بودن سه تا منتقد دو آتیشه با به خبرنگار هفت خط ترسناک و خطرناک نیست؟ سکوت کرد نشنیده گرفت عصبی به ساعت دیواری که روبه روی آشپزخانه نصبش کرده بود نگاه انداخت و:گفت – تهران باید ساعت ده .باشه مامان اینا نیومدن؟ روی تخت ولو شدم و لپتاپ را روی شکمم گذاشتم
– تازه رفتن که صدایش دور شد – خودش گفت یک ساعت بیشتر نمیمونیم. منتظر اظهار نظرم .نبود گوشی را برداشت، جایش را تغییر و روبه رویش قرار داد پشت جاظرفی ایستاد و ادامه داد…