رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان هیژا pdf از مهری هاشمی

 

دانلود رمان هیژا pdf از مهری هاشمی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

ژانر رمان: عاشقانه، انتقامی

خلاصه رمان هیژا

ژیار راشد، مردی از نسل کردها، برای محافظت از مادر و برادرش در برابر پدر مستبدش ناچار می‌شود شغل اجدادی‌شان را بپذیرد. شغلی که جز مرگ و خون چیز دیگری به همراه ندارد. در جریان یک اتفاق، برای نابودی‌اش توطئه‌ای چیده می‌شود و او را به قتل می‌رسانند، اما در این میان همسر و فرزندش جان خود را از دست می‌دهند. ژیار به کما می‌رود و پس از آن در یک آسایشگاه روانی بستری می‌شود. با ورود ماهلین و دیدار او با ژیار، مسیر داستان شکل می‌گیرد و ادامه می‌یابد…

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان دل

دانلود رمان آهار

قسمتی از رمان

حتی اجازه ندادم حرفش تموم بشه، جوری از جا پریدم که صندلی از پشت زمین خورد و سمت ورودی باغ دوییدم. هر چی آدم داشتم دنبالش فرستاده بودم اما نتونسته بودم پیداش کنم و این از خود مرگ هم بدتر بود. من حتى نتونسته بودم به پاره تنم کمک کنم و بعد مرگ شوان دقیقاً عین یه آدم مسخ شده فقط هوا رو بلعیده بودم همین از لای درختا دوییدم و بالاخره چهره ی درب و داغونش پیش چشمم قرار گرفت. نبات تو آغوش خورشید زار میزد و غیاث پیشونیش رو به تنه ی درخت کنارش تکیه داده بود. قلبم میتونست با این وضعیت پریشون و صورت خیس از اشک شورش از تپش به ،ایسته، چی به سرش اومده بود که اینقدر خراب و شکسته بود؟ رو به روش ایستادم و با نفس حبس شده گفتم: – باوان، خاصی؟ (خوبی؟)

چشم های بی فروغش رو بالا گرفت و بهم نگاه کرد. فروغ چشمهاش مرده بود و این پشتم رو لرزوند. – خاص؟ (خوب). حتی یه ثانیه نگاهم رو ازش نگرفتم و منتظر شدم جواب دست ماهلین روی کتفم نشست و بهم قوت قلب داد داشتم سقوط میکردم نفرت تو چشم های شورش توانم رو گرفت. سکوت کردم که جلو اومد و تخت سینه م کوبید انتظارش رو نداشتم که به قدم عقب رفتم و ماهلین هین کشید. – لعنت به همه تون لعنت به برادریتون سکوت تنها جوابم بود من هنوز داشتم درد میکشیدم و حالا شورش دقیقاً روی همون جای زخم عمیق نمک اهمون جای زخم پاشیده بود. از همه تون ،متنفرم از شماها که ادعای برادری دارین از اون زنیکه که ادعای مادری داشت از همه ی این دنیا متنفرم…

همراه با نعره ی بلندش به گریه افتاد و من با دو قدم به جلو بازوهاش رو گرفتم ولم کن دست نزن بهم، ولم کن. درد گریه هاش قلبم رو سخت فشرد و لب هام رو زیر دندون گرفتم. به هر سختی ای بود تن لرزونش رو تو آغوش گرفتم مشت هاش کمرم رو به درد دعوت کرد و من دم نزدم. همزمان با صدای ملایم توام با گریه ی ماهلین شورش هق هق کرد. – شورش آروم باش ژیار ،زخمیه تیر خورده نزنش جون ماهلین. شورش آنی آروم گرفت دست هاش رو دور کتفم حلقه، آروم گرفت دست هاش رو دور کا کرد و تنم رو به تنش فشرد و گفت: رو دور شم. – چرا نذاشتی من بکشمشون، چرا تو اینکارو کردی، چراااا؟ سرش رو نوازش کردم موهاش رو تو چنگ گرفتم و زیر گوشش گفتم تو مثل من دلت سیاه نیست باوان تو نمیتونستی.

حرفم رو قطع کرد و با هق بلند و مردونهش گفت: میتونستم منه بی غیرت میتونستم. اون کثافتا حقشون این بود آخ برا… به نباتم دست درازی کردن به زن من… آخ براکاش بمیرم. مادر خودم زنمو بهشون داده، بهشون اجازه داده تا هر کاری خواستن بکنن. پلک بستم رگ گردنم تپید و زور غیرت من و تا مرز خفگی برد اما لب از لب وا نکردم این خفت واسه شورش زیاد بود واسه قلب رئوفش زیاد بود. هق هق گریه ماهلین بلند شد و من شورش رو محکم تر از قبل به تنم فشردم و لب زدم انتقام گرفتم ازشون انتقام گرفتم. براکم، آروم باش… نمی تونم چطور این خرابه رو درست کنم چطور نباتو سر پا کنم نمیتونم ژیار نمیتونم. شنیدن اسمم از زبونش جور خاصی با قلبم بازی کرد چند بار پشت هم سرش رو بوسیدم و گفتم کمکت میکنم من.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
ژیار راشد، مردی از نسل کردها، برای محافظت از مادر و برادرش در برابر پدر مستبدش ناچار می‌شود شغل اجدادی‌شان را بپذیرد. شغلی که جز مرگ و خون چیز دیگری به همراه ندارد. در جریان یک اتفاق، برای نابودی‌اش توطئه‌ای چیده می‌شود و او را به قتل می‌رسانند، اما در این میان همسر و فرزندش جان خود را از دست می‌دهند. ژیار به کما می‌رود و پس از آن در یک آسایشگاه روانی بستری می‌شود. با ورود ماهلین و دیدار او با ژیار، مسیر داستان شکل می‌گیرد و ادامه می‌یابد...
خرید کتاب
55,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 316 بازدید
  • 55,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.