دسترسی به رمان به آواز باد گوش بسپار (جلد اول) اثر هاروکی موراکامی دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
کتاب به آواز باد گوش بسپار جلد اول از سه گانه پرفروش موش صحرایی، به قلم مشهورترین نویسنده ژاپنی هاروکی موراکامی، داستان جوانی را به تصویر میکشد که در شرایط زندگی ماشینی و یکنواخت حاکم بر جامعه ژاپن سردرگم است و میکوشد تا از احساساتی نظیر تنهایی، یاس و… رهایی یابد؛ تلاشهایی بیهوده که ذهن او را به چالش کشیده و با سوالات زیادی رو به رو میکند …
نمونه ای از نثر رمان به آواز باد گوش بسپار
درباره موضوع خوب نوشتن هارتفیلد چیزی گفت که اینطور بود: “نویسندهای که ادبیات مینویسد، کاری است که باید گفت نویسنده کسی که خود را در کارش پناه میدهد. همیشه فاصلهاش را وارسی میکند. چیز مهم این نیست که درک میکند خط کشی است که به کار میبندد.” اگر حس خوبی را سبب میشود، دیگر مشکل چه هست؟ سال ۱۹۳۶ به خط کشی که عمدا در دست نگه میداشتم زل زدم، سالی که کندی مرد و از آن زمان پانزده سال بود. در آن پانزده سال فهمیدم که چیزهای زیادی را وا دادم. مانند هواپیمایی با موتور از کار افتاده با یک موتور از کار افتاده ( خاموش – م) بیرون انداختن بار، صندلیها، سپس، آخر از همه متاسفانه مهمانداران بود. در آن پانزده سال هر چیز
ممکن را دور انداختم اما از نظر عقلی تقریبا هیچ چیز بدست نیاوردم. در نتیجه آن و نمیدانم در این مورد حق با من است یا نه، همه پایبندیهایم را از دست دادم. حتی اگر این چیزها را آسان تر میکند. بدترین ترس من این است وقتی پیر و با مرگ روبرو شوم را خواهم ماند از این که چه چیز لعنتیای در برابر آنچه که رفت بدست آوردهام نشان دهم. پس اینکه سوزانده شدم، شک دارم حتی فقط یک استخوان باقی خواهد ماند. مردم با روح تاریک هیچ چیز جز رویاهای تاریک ندارند. مردمی با ارواح واقعا تاریک هیچ کاری جز رویا بافی نمیکنند. این گفته مطلوب مادر بزرگ در گذشتهام بود. شبی که مادربزرگم مرد نخستین کاری که کردم این بود دستانم را دراز کردم و
چشمانش را به آرامی بستم. همچنان که این کار را میکردم رویایی که مدت هفتاد و نه سال نگه میداشت تمام شد. طوری که یک دوش تابستانی از ریزش آب در زیرزمین میایستد و پس از آن هیچ چیز نبود. یک بار دیگر درباره نوشتن خواهم نوشت. این آخرین چیزی است که درباره آن باید بگویم. برای من نوشتن یک گذار دردآلود وحشتناک است. گاهی یک ماه میگذرانم و قادر به نوشتن حتی یک خط نیستم. بار دیگر پس از سه روز و سه شب پشت سر هم نوشتن در مییابم که همه آنچه که نوشتم غلط است. به هر حال علیرغم همه آنها نوشتن یک گذار سرگرم کننده نیز هست. در مقایسه با مشکلات زندگی با نوشتن این مشکلات آسان تر معنا مییابند. شاید دوران جوانیام بود …