رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان به نجاتش می‌ارزد

دسترسی به رمان به نجاتش می‌ارزد (جلد دوم) اثر پیتر سوانسن دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

کتاب به نجاتش می‌ارزد در ادامه‌ی کتاب به کشتنش می‌ارزد است. سوانسون در این کتاب، از شخصیت‌ها و وقایع کتاب قبلی خود استفاده کرده و تلاش کارآگاه هنری کیمبال برای حل یک پرونده‌ی اختلاف خانوادگی را دنبال می‌کند که به پرونده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای به‌وسیله‌ی جنایتکاری ناشناس هدایت می‌شود …

نمونه ای از نثر رمان به نجاتش می‌ارزد

تقریباً یک هفته‌ای بود که جوان و خانواده‌اش در استراحتگاه بودند. از آب بیرون آمد و دوئین را دید که از شیب ماسه‌های مرطوب که به تپه شنی منتهی می‌شد بالا می‌رفت، جایی که جوان لباس‌ها و حوله‌اش را گذاشته بود. دوئین گفت: دیدمت که داری شنا می‌کنی. جوان گفت: آهان. -آب خیلی سرده. دوئین تی شرتی پوشیده بود که روی آن نوشته شده بود دبیرستان جورج تاون. -اون قدرها هم بد نیست. جوان خم شد تا حوله‌اش را بردارد و قبل از اینکه آن را به دور تنه‌اش بپیچد حسابی تکانش داد تا شن‌هایش بریزد. دوئین گفت: آره حدس می‌زنم. طوری به اقیانوس خیره شد که انگار فقط با نگاه کردن به آن می‌توانست دمای آب را تشخیص دهد. بعد گفت: هی. و سرش را به

عقب تکان داد انگار از سگش بخواهد روی پاشنه بلند شود. -ببخشید اگه اون شب همه چیز کمی قاتی پاتی شد. جوان که نمی‌خواست در موردش صحبت کند، گفت: حالا هر چی که بود. -به کسی چیزی نگفتی نه؟ -در مورد چی؟ اینکه تو عوضی هستی؟ -ببین تو بودی که… -فراموشش کن هر چی بود برام مهم نیست. دوئین سرش را تکان داد انگار در حال فکر کردن به حرف‌های او باشد بعد گفت: خب اگه برات مهم نیست فکر کردم شاید بخوای دوباره بیای توی ساحل امشب من و چند تا از دوست‌هام اونجاییم. -آره، کی؟ تو و اون پسره مزخرف شاگرد اتوبوس؟ -نه بچه‌های بیشتری میآن درک چند تا از دوست‌هاش رو دعوت کرده اون دخترها هم میان اسم‌هاشون رو نمی‌دونم. اما

محلی نیست، توی یکی از خونه‌های اجاره‌ای بزرگ سمت دیگه ساحل اقامت دارن. جوان گفت: احتمالاً نمیام. -هر جور راحتی فقط فکر کردم شاید از اینجا خیلی خسته شده باشی. همان جا ایستاده بود. یکی از دمپایی‌هایش را درآورده و پایش را در شن‌های نرم فرو کرده بود، جوان می‌دانست که دارد سعی می‌کند خودش را خوب نشان بدهد و آخرین باری را که با هم بودند یادش هست اما وانمود می‌کرد هرگز این اتفاق نیفتاده است. تقریباً می‌دانست دوئین می‌خواهد چه چیزی بگوید. مثلاً: «بچه بازی در نیار» یا «چی تو چیزی نمی‌نوشی؟» و بخشی از جوان واقعاً می‌خواست بگوید که ترجیح می‌دهد در اتاقش کتاب بخواند تا اینکه شب را با او و رفقای عوضی‌اش در ساحلی تاریک سر کند …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان به نجاتش می‌ارزد

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 18 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.