دانلود رمان سایه مجنون pdf از هانیه محمدیاری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
ماهک دختر دبیرستانی که عاشق امیرعلی ستوده میشه. مردی که همه رو اسمش قسم می خورن و تا حالا هیچ دختری رو به دل و تختش راه نداده. اما ماهک با سادگی و ناز ذاتی از خیلی وقت پیش دل امیرعلی رو مال خودش کرده و خودش خبر نداره. دختری که از همه ی مردا و لمس شدن توسطشون می ترسه، حالا رویای آغوش امیرعلی رو داره. وقتی که قراره عاشقانه هاشون و با هم آغاز کنن، برای هم ممنوعه میشن و حالا نوبت ماهک ترسو و مظلوم ماست که هر کاری برای تصاحب عشقش کنه. حتی گذشتن از…
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان چله نشین تاریکی
دانلود رمان میرا
قسمتی از رمان
نگاهش را با بی قراری، در سالن بزرگ ایستگاه قطار چرخاند. نگاهش هم مانند چشمان درخشانش، پر بغض بود و می لرزید. _وقتی که دیگه از این شهر و آدماش بیزارم کردن…. اینجا آنقدر زخم رو دل و جون و جسمم گذاشتن که داغون شدم….اینجا قلبی که یه روزی بی قرار و…… عاشق بود و ازم گرفتن و من….
چشمان او هم از اشک و بغض می لرزید. دیگر چیزی از غرورش باقی نمانده بود . مگر می توانست به ندیدنش بی اندیشد، وقتی تمام جانش، همیشه و هنوز، او را طلب می کرد. اصلا غرور در مقابل جانش که می رفت، چه ارزشی داشت؟ _دلم می خواد دستت و بگیرم و ببرمت یه جایی که دست هیچ کس بهمون نرسه…
_نمیشه دیگه،خیلی دیر شده….تو رو خدا سخت ترش نکن…. وقت رفتن بود. این بار شاید این دل کندن برگشتی نداشت و او…. خیلی وقت بود که قلبش را کنار این مرد گذاشته بود و تن بی دلش را به دنبال خود می کشید. نگاهش را با اشک و بغض به او دوخت و این بار لبخندش پر از غم بود، پر از از دست دادن….
_تو تنها رویایی بودی که واسه خودم خواستم…. قسمت نبود که مال من باشی….من اون قدرها هم قوی نیستم….نزاشتن…. من همون اون روزایی که عشق تو رو مال خودم داشتم، زندگی کردم. اما حیف…. حیف که عمر خوشی های من،خیلی کوتاه بود…. از این به بعد هم، با رویای اون روزا، روزامو می گذرونم….
دسته ی ساک دستی اش را فشرد و چشمانش را به زمین دوخت و زیر لب پر بغض، زمزمه کرد: _نمی گم دیگه به امید دیدار چون…. امیدی نمونده برام، پس…. خداحافظ…. شاید این بار برای همیشه…. و از مقابل نگاه خیره و غمگین او رد شد. چقدر زود گذشت و راحت از دستش داد . داشت می رفت از دستش، این بار برای همیشه و او در میان اجبارها و چیزی به اسم آبرو و اعتبار، گیر کرده بود و نمی توانست او را برای خود نگه دارد.