دانلود رمان چهار عنصر عشق pdf از غزل ابراهیمی ۸۴
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان : عاشقانه،طنز،غمگین
درباره دوتا دختر خاله هست که بعد از چند سال قراره داییهاشون رو بینن و تو خونه مادربزرگشون با
دوتا پسرداییهاشون رو به رو میشن و از اونجاست که اتفاقایی میفته و….
پایان خوش
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان هبت و عشق
دانلود رمان این عشق شد زندان من
بخشی از رمان
تارا
تو خواب ناز بودم که باز این خروس بیمحل شروع کرد به قوقولیقوقو کردن:
– تارا هوی، بیدارشو دیگه اَهه!
با خمیازهای بلند بالا گفتم:
– اوف نفس خفه شو بزار بخوابم.
نفس جیغ جیغ کنان گفت:
– چی بخوابی؟ تارا بلند شو باید کارامون رو انجام بدیم بریم خونه عزیز اینا
نذاشتم حرفش تموم بشه و مثل فنر از جام پریدم.
صدای خنده نفس اومد، بهش نگا کردم که دیدم افتاده زمین و داره از خنده منفجر میشه.
پوکر فیس نگاش کردم که خندش قطع شد.
یه نگاه عاقل اندر فیسی بهش انداختم و نالیدم:
– چته چرا میخندی بیشعور؟
با خنده جواب داد:
– هیچی برو خودت رو تو آینه ببین.
وایی خدا شفاش بده مگه چِم شده؟
بلند شدم رفتم جلو آینه تا خودم رو ببینم تا چشمم به خودم افتاد یه جیغ کشیدم و بلند داد زدم: – یا امام زاده فیل.
موهام همه ژولیده و سیخ سیخ شده رو هوا، ریملم پخش شده زیر چشمم، کله صورتم سیاه شده بود.
نمیدونم بترسم یا گریه کنم یا بخندم
بلاخره بعد از کلی خندیدن و جر و بحث رفتم خودم رو انداختم تو حموم.
…
بعد این که خودم رو قشنگ شستم و تمیز کردم اومدم بیرون و شروع کردم به خشک کردن خودم.
موهام رو هم که با سشوار خشک کردم.
رفتم سمت کمد لباسام یه مانتو دو رنگه سفید مشکی با یه شلوار مشکی برداشتم پوشیدم.