دسترسی به رمان آبی پسر بد اثر Saffron A. Kent دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
کلیئو عادت داره از خودش و حقش دفاع کنه و اینو از همون ده سالگی، که پسرمون موهاشو کشید و کتاب، دفترهاشو پاره کرد یاد گرفت، اما خب پشت همه این دعواها چیزی هست که خیلی طول میکشه تا کلیئو بهش پی ببره… پسرمون کم حرفه، البته نیازی هم به حرف زدن نداره همه چیزو با اون چشمهای سیاه گیراش بیان میکنه، یه مقدار هم آلفا تشریف داره، با اون قد و بالا و چیزی در موردش هست که هیچکی خبر نداره …
نمونه ای از نثر رمان آبی پسر بد
«بلو!» فقط یک نفر روی کره زمین وجود داره که منو اینجوری صدا میکنه. سه سال پیش صداش خشدار و آروم بود. بم. مطمئنم گذر سالها پخته ترش هم کرده، البته برای من که مهم نیست. اصلا مهم نیست. و برام مهم هم نبود که دیشب چی دیدم. فکر میکنم خیالاتی شدم خواب یا همچین چیزی بود. توی تصوراتم اونو ساختم. به هر حال این صدا بلند شاد و یک جورایی با نمکه و متعلق به همسایهی پنج سالهام آرتوره همه مون آرت صداش میکنیم و اون منو بلو صدا میکنه. پس شاید دو نفر وجود داشته باشند که منو به این اسم صدا میکنند. میایستم، میچرخم و میبینم که داره به طرفم میدوئه. کوله پشتیش روی
شونههاشه و داره بهم لبخند میزنه. لبخندشو جواب میدم: «سلام مرد بزرگ». در حالی که نفس نفس میزنه میایسته و من روی زانوهام میشینم. موهای بلوند و چشمهای سبز داره و همیشه یک تکه از موهای پشت سرش توی هوا سیخ هستند. «ببین!» مشتشو نشونم میده. «درست انجام دادم؟» داشتم بهش یاد میدادم چطور از مشتش استفاده کنه و بله کاملا درست انجامش میداد. «عالیه.» صورتش برق میزنه. «هورا!» با لبخند روی موهای سیخ سیخیش دست میکشم: «تو نابودشون میکنی» می پرسه: «تو اینطور فکر میکنی؟» آرت با چنان امیدواری ای نگاهم میکنه که قلبم فشرده میشه: «آره. فقط عقب نشینی نکن باشه؟ همیشه
یادت بمونه ما کوچیکیم اما برخلاف چیزی که مردم فکر میکنند کوچیکها ضعیف نیستند. ما میجنگیم در حقیقت ما سخت تر از همه میجنگیم مردم ما رو دست کم میگیرند و میدونی چیه؟ بذار اینجوری فکر کنند. این بزرگترین اشتباهشونه و هیچ وقت اجازه نده کسی خلاف اینو بهت بگه دوست من.» لبخند میزنه و با اشتیاق سر تکون میده. «باشه!» من و آرت سرنوشتمون این بوده که با هم دوست بشیم. اون هم مثل من یتیمه هر چند پدر و مادر اون وقتی فقط دو سالش بوده مردن از اون موقع با مادر بزرگش دوریس که اون هم عضو تیم نظافتچیهاست اینجا توی پلیپدیز زندگی میکنه. اما علاوه بر این مهمترین چیزی که منو …