رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان تابستانی که همه چیز را بر باد داد

دسترسی به رمان تابستانی که همه چیز را بر باد داد اثر تیفانی مک‌ دانیل دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

اکنون تابستان سال ۱۹۸۴ است و موج گرما، شهری کوچک در اوهایو را در می‌نوردد. به شکلی کاملا ناگهانی و غیرمنتظره، پسری به نام «سل» از راه می‌رسد. او ادعا می‌کند که شیطان است و داستان‌ها و خاطراتی در مورد جهنم و «سقوطش» را با راوی داستان یعنی «فیلدینگ بلیس» در میان می‌گذارد. اطرافیان او از این حرف ها معذب و شوکه می‌شوند، البته به جز خانواده‌ی «بلیس» که فکر می‌کنند او از خانه فرار کرده و به همین خاطر، بلافاصله او را به خانه‌ی خودشان می‌برند. خبر حضور «سل» پخش می‌شود و هم دما و هم تنش افزایش می‌یابد. وقتی حوادثی شروع به رقم خوردن می‌کند، مردم شهر به شکل قابل پیش بینی، «سل» را مقصر می‌دانند …

نمونه ای از نثر رمان تابستانی که همه چیز را بر باد داد

پیر مرد، چرا این همه رول آلومینیوم خریدی؟ برای گناهانم جواب می‌دهم، برای اینکه زیباشون کنم. گناهانم را روی تکه‌ای فویل می‌نویسم و سنگی رویش می‌گذارم تا فویل از جایش تکان نخورد. بعد از آن دور می‌شوم و فاصله می‌گیرم چون از دور، گناهانم به چیزهای نقره‌ای تبدیل می‌شوند که تابش نور خورشید آن‌ها را درخشان می‌کنند. بهشتی که به خاطر نیاز از دست رفت. سعی کردم. بهتر است بگویم تمام تلاشم را کردم. وقتی بیست و نه ساله بودم در داکوتای شمالی از هواپیما به سوی زمین‌های پهناور پُر از گل‌های کانولا سقوط کردم. قبل از اینکه سوار هواپیما شوم، گناهانم را میان شکوفه‌های زرد رنگ کانولا قرار دادم. یک فشنگ

اینجا یک تفنگ آنجا چند تایی توپ بیسبال هم در همه جای آن مزرعه پخش کردم. واقعیت این است که آن‌ها شمع‌های آب شده بودند. در نهایت آن‌ها همان گناهان نیستند؟ زندگی همه‌اش زبانه‌های آتش نیست؟ شیطان قبیله آن است و موم به پایین سقوط می کنند. درست پیش از آنکه از هواپیما بیرون برم، با خودم قرار گذاشتم اگر روی شکوفه‌ها افتادم، آن را به این نشانه می‌گیرم که از واحم آرامش را به من عطا کرده اند. با این آرامش دیگر میان سایه وحشتناک مار رنج نمی‌بینم، از کارهای عبث دست می‌کشم. دیگر به خودم آسیب‌های وحشتناک نمی‌رسانم. دیگر مفصل‌های زانوهایم را با کوبیدن به حصارهای چوبی

متلاشی نمی‌کنم و بلافاصله بعد از آن میان ردیف‌های مزرعه ذرت آمریکایی نمی‌دوم. قلبم را تسکین دادم با حس دوست داشتنی‌ای که دوباره در وجودم شعله ور شد. آرام شدم. دیگر ستون مهره‌هایم را محکم به دیوارهای سیمانی نمی‌کشم تا خراشیده شوند و حتی جای جای بدنم را محکم گاز نمی‌گیرم و از پنهان کردن شاخ‌های گناهم خلاص می‌شوم. نمی‌گذارم جهنم با حضور من آباد شود. یاد می‌گیرم، بدون فریاد زدن و گفتن فقط یک کلمه، چطور بگویم ژوئن، ژوئیه، اوت، سپتامبر. آمرزش. اما اگر روی یکی از گناهانم سقوط کنم، با خودم قرار گذاشتم به تنبیه کردن و حس گناهکار بودنم استمرار بورزم و اجازه می‌دهم …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان تابستانی که همه چیز را بر باد داد

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 28 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.