دانلود رمان ترنم مهر در فصل آبی و مه pdf از فریده رهنما
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
ژانر رمان: عاشقانه
“عسل” که برای ازدواج با نامزد انتخابی خانوادهاش عازم لندن است در هواپیما با جوانی به نام “دهناد” آشنا میشود که او را از ازدواج با مردی که قبلا ندیده منع میکند . عسل به محض رسیدن به فرودگاه و مشاهده مرد مسن و آبلهرویی که طبق مشخصات داده شده قبلی لباس پوشیده ، با این تصور که او همسر آیندهاش است روی پنهان میکند و با دهناد میگریزد و به پانسیون خواهر وی در لندن پناه میبرد . او در آنجا با ابهامات بسیاری درباره آن پانسیون و دهناد که اکنون به هم علاقهمند شدهاند روبهرو میشود …
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان شعله ور
دانلود رمان طاعون زده
قسمتی از رمان
منظورت خانوم سیلور است؟ زن خوبی است کاری به کار کسی ندارد و سرش به کار خودش گرم است برادرش زن ندارد، خیلی سعی کردم قاپش را بدزدم چون بدم نمی آید شوهر کنم در اینجا بمانم اما دم به تله .نمیدهد انگار از دماغ فیل افتاده. اصلا تحویلم نمیگرد مگر زیاد به اینجا می آید؟ – تقریبا هر روز فکر کنم دیشب هم اینجا بود تو او را دیدی؟ ان تا لندن بود. در هواپیما با هم آشنا شدیم و به راهنمایی او بود که به این پانسیون آمدم. جا شد و فنرهایش را به صدا در آورد و به صدای پر التهابی پرسید: ست کمتر دیدم با کسی بجوشد.
در این چند ماهی که در اینجا هستم به غیر از سلام کلامی از هیچ متوجه صداهایی که از زیر زمین می آید شده ای؟ ا تعجب پرسیدم منظورت چیست؟ اینطور به نظر میرسید که یک چیز غیر عادی در آنجا وجود دارد اکثر روزهاو آمد میکند. خب چه عیبی دارد رفت و آمد به زیرزمین که تعجبی ندارد. از ظهر خانم سیلور را می بینم که به انجارفت اگر فقز خودش بود تعجبی نداشت اما برادرش هم هر صبح و غروب سر ساعت معین با آنجا میرود و کارم شده از پشت شیشه زاغ سیاهش را چوب بزنم صدای ضربان تند قلبم را شنیدم
– کدام برادرش؟ مگر غیر از دکتر برادر دیگری هم دارد؟ مگر این برادرش دکتر است؟ خب آره مگر نمیدانستی؟ نه حالا فهمیدم که خیلی چیزهای دیگر را هم نمی دانستم. سرماز شدت فشار افکاری که همه با هم یک جا به مغزم فشار میآوردند داشت میترکید مگر نه اینکه دهناد به من گفته بود که خیلی کم به پانسیون خواهرش رفت و آمد میکند. حرف های او را باید باور کنم یا گفته های نازیلا را از لحظه ورود به این کشور با دروغ و ریا فریب و نیرنگ روبرو شده بودم همه به من حقه میزدند و هر کسی به نوعی قصد فریبم را داشت پس آن صدای بازوبسته شدن در هم که نیم ساعت بعد از رفتن دهناد شندیم خودش بود که داشت از زیرزمین خارج میشد.