دسترسی به رمان چقدر دیر بود، چقدر دیر اثر جیمز کلمن دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
رمان در ژانر جریان سیال ذهن است که در سال 1994 منتشر شده است. این اثر با محوریت گلاسکو با گویش طبقه کارگر اسکاتلندی نوشته شده است و از نویسنده در نحوه روایت داستان، از نثر مرموز کافکا نیز الهام گرفته است. سامی یک روز صبح بعد از گیجی بلاخره به هوش میآید. وقتی که هشیار میشود، متوجه میشود که مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است و به تدریج متوجه میشود که او کاملا کور شده است. حال باید او با این وضعیت جدید خود کنار بیاید؟ اما چگونه؟ پلیس سمی را آزاد میکند. وقتی او به خانهاش برمیگردد و متوجه میشود دوستش هلن، رفته است …
خلاصه رمان چقدر دیر بود، چقدر دیر
راه رفتن تمرین خوبی براش بود و به ماهیچههاش یه شانس دوباره میداد. این همه به جا نشستن برای بدنش بد بود. مردهایی که توی گلانسی بودن روحیهش رو عوض میکردن. شاید اون لگ هم اونجا باشه. یا شاید تم باشه؛ شاید بتونه تم رو ببینه. سامی یه مقدار نوشیدنی توی خونه داشت که میخواست روش شرطبندی کنه. مهم نبود؛ الان نه. سامی الان فقط، ای خدای بزرگ، فقط باید یه کاری انجام میداد فقط باید یه کاری انجام میداد و اون کار خیلی مشخص بود. معلوم بود چیه، فقط اینکه اون لعنتی باید تکونی به خودش میداد، چون باید کارهایی میکرد. نمیتونست همین طوری اونجا بشینه چون معمولاً وقتی
انتظارش رو نداری یه سری اتفاقها برات میافته و باید آمادگیش رو داشته باشی، اگه آماده نباشی به فنا میری، مخصوصاً اگه از لحاظ جسمی هم نزار باشی. پس باشه، باشه. سامی از روی نیمکت بلند شد و رادیو رو خاموش کرد. رادیو کمکی هم نمیکرد؛ عوضی احمق با برنامههای پرسشی مسخره و احمقانهای که سوالهای احمقانهای داشت و به نظر میرسید کسی سرنخی برای جواب دادن بهشون نداشت. ای خدا، هلن. دست سامی روی پیشونیش بود. احساس بدی داشت. خیلی حالش افتضاح بود پسر. نه به خاطر اینکه یه سری اتفاقها داشت بهش نزدیک میشد. چون قبلا یه سری اتفاق براش افتاده بود افتاده بود، قبلا
سرش اومده بود. کتک خورد. اونها زده بودنش. نه بدنش رو. موضوع بدن کوفتی نبود پسر، نبود. موضوع بدنش نبود. شونه بالا انداخت، بعد کورمال کورمال رفت سمت پنجره و بازش کرد. بارون نمیاومد. به نظرش این طور رسید. یه بویی میاومد، یه بوی عجیبی. خدایا! بوی خودش بود. شاید بوی خودش بود. معلوم نیست از کی یه دوش درست و حسابی نگرفته. موهای حسابی چرب شده و موضوع همین بود. توی اون خیابون افتاده بود و بعد گرفته بودنش. وقتی بیدار شده بود شلوارش نمدار بود. نم علف رو به خودش گرفته بود؛ مگه اینکه تم علف نبوده و سامی توی خودش شاشیده بود. معلومه که نه، نه. قطعا این طور نبود …