دانلود رمان بی نفس در گرداب [جلد ¹] pdf از زهرا سادات رضوی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
ژانر رمان: عاشقانه
بچه که بودم، عاشق باران بودم. وقتی که باران میبارید آقاجون صدایم میزد که خودم را به پشت پنجره محبوبم که رو به حیاط بزرگمان بود برسانم و به تماشای باران بنشینم. حتی گاهی مادری اجازه میداد به زیر باران بروم. با اشتیاق وصف نشدنی دمپاییهای صورتیام را پوشیده و نپوشیده به سرعت به حیاط میرفتم؛ دست از یکدیگر باز میکردم و سر به سوی آسمان میگرفتم. دور خود میچرخیدم و آواز میخواندم… همان آوازی که وقتی باران میبارید آقاجون میخواند و من ناخواسته حفظ کرده بودم. باز باران با ترانه با گهرهای فراوان میخورد بر بام خانه…
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان پسربلوچ
دانلود رمان توهمی به نام عشق [جلد ²]
قسمتی از رمان
سارا با خیال آسوده سری رو به من تکان میدهد و سیگاری از جیب مانتوی کوتاهش بیرون میکشد و بیخیال میگوید از این تعداد بیشترم جا شدیم؛ اگه عجله داری برو راحت باش سری تکان میدهم.
از طرف من از بقیه معذرت خواهی کن میبینمت درت خواهم ت خواهی کن، می بینمت سارا بوسه ای رو هوا برایم میفرستد و قبل از اینکه آرمین قدمی به سویم ،بردارد در جهت مخالفش با گام های بلندی دور میشوم.
متوجه میشوم که سارا بازویش را می گیرد و صدایی که ضعیف به گوشم می رسد که رو به آرمین می توپد از رو نمیری نه؟ آرمین خط قرمزهای من را میداند و رعایت نمی کند.
البته او نسبت به تمام دختران اطرافش راحتی بسیاری دارد و احساس می کند باید شانس خود را امتحان کند. تمایل ندارم کسی از زندگی شخصی ام باخبر شود،
اما امروز احساس کردم آن قدرها هم بد نیست اگر کسی از موقعیت زندگی ات چیزی بداند مخصوصا آرمین که امروز حرصم را در آورده بود.
هر چند امروز به جز سارا و یکی دو نفر دیگر از این اکیپ ا که احساس راحتی با آنان داشتم خصوصیات و عادتها و علایقم با بقیه شان هیچ گونه تشابهی نداشت و حداقل امروز را سعی کرده بودم بیخیال طی کنم.
اما اجبار دست و پایم م را بسته بود و تفریح امروز فایده ضریح امرو زیادی هم به دنبال نداشت و تنها دو نفر از اکیپ در نظرم پر رنگ شده و اسم و رسمشان را در ذهنم ثبت کرده .بودم بالاخره میفهمیدم ماجرا از چه قرار است.
خودم را به پارکینگ میرسانم یک ساعت بعد از رهایی ترافیک به خانه میرسم وقت بردن ماشین به داخل حیاط را ندارم و همان مقابل در خانه پارک میکنم. ترمز دستی را میکشم و کیفم را از روی صندلی شاگرد بر میدارم و به سوی خانه پیش میروم.