دانلود رمان پریزاد بانو pdf از نرگس حسینی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی
پریزاد بانو رمان جذاب و عاشقانه ای که از سه نسل در آن صحبت میشه و در زمان حال و پهلوی و قاجار اتفاق می افته .
قسمت حال داستان درباره زندگی ستاره دختر جوان و دانشجویی است که در گیر و دار به سرانجام رساندن پایان نامه اش و رفت و آمد با استاد راهنما ،
زندگیش دست خوش یک سو تفاهم بزرگ می شود . در همین حین پدربزرگ ستاره دفتر خاطراتی را که در آن از زندگی و خاطرات مادرش
گفته شده برای او می فرستد و اعتقاد دارد اخلاق ستاره خیلی شبیه به مادرش پریزاد است . پریزاد مادربزرگ پدری ستاره ،
دختری ایلیاتی و بسیار جسوری بود که نتیجه عشق پدرش نظام بیگ ،بزرگ و خان ایل به یک زن رقاصه روس بوده .
به همین خاطر رابطه خوبی با خواهر و برادرهای ناتنی اش نداشت و آنها کینه ای عمیق نسبت به او داشتند .
با برملا شدن عشق پریزاد به ” عیدی” که رعیتشان بود زندگی او هم عوض می شود و نتیجه عشقش میشود
ازدواجی اجباری با مازیار خان …
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان بیوه برادرم
دانلود رمان چند درجه بالاتر از غرور
بخشی از رمان
ستاره ماشین پژوی دویست وهفت هاچبکش را کمی دورتر از دانشگاه پارک کرد . نفسش را آهسته بیرون
فرستاد. در آینه ی ماشین نگاهی به خودش انداخت. موهای قهوه ای براقش را به یک طرف برد و جلوی
مقنعه اش را صاف کرد. کمی کرم پودر کنار گونه ی چپش مانده بود. آن را به آرامی و با دست پاک کرد.
چشمش به لب هایش افتاد. چند بار آنها را به هم مالید و رژ کالباسی ماتش را کمرنگ تر کرد. سایه ی
پشت پلکش ملیح بود و خط چشم تاتو شده اش توی ذوق نمیزد.
در داشبورد را باز کرد و قوطی قرص نعنا را بیرون آورد. یک دانه در دهانش انداخت و مزه مزه کرد.
عاشق خوردنی های با طعم نعنا بود؛ آدامس نعنا، چای نعنا و شکلات نعنایی و حتی نعنا داغ!
کیفش را از عقب ماشین برداشت و خارج شد. دزدگیر را زد و با خیال راحت به طرف دانشگاه راه
افتاد. زیاد وقت داشت و میتوانست حین پیادهروی، حرف هایش را در ذهنش جمعوجور کند تا زمان
ملاقات با استاد راهنمایش چیزی را از قلم نیندازد. ترم آخر رشته ی فوق لیسانس بازرگانی بود. حساسیت
زیادی روی تمام کردن درسش در همین ترم داشت و واحد پایان نامه فکر و ذکرش را حسابی درگیر کرده بود.
وقتی رسید، کالس درس پایان یافته بود و محوطه ی دانشگاه پر از دانشجو بود. عده ای میرفتند و عده ای
روی نیمکت ها نشسته بودند و در انتظار شروع کلاس بعدی بودند. ستاره سرش را بلند کرد و نگاهی به پنجره ی اتاق
استاد راهنمایش انداخت. پرده ی اتاق کاملا کنار رفته
بود و استاد خسروی پشت پنجره ایستاده بود. غالبا پشت پنجره میایستاد و چای مینوشید و به رفتوآم