دسترسی به رمان تربیت احساسات اثر گوستاو فلوبر دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
کتاب به شکلی درخشان جزئیات زندگی در زمانهای پرآشوب را با داستان عشقی به درازای یک عمر در هم میآمیزد. این رمان، داستان عاشقانهای است که بازتاب دهندهی احساسات تأثیرگذار در زندگی خودِ نویسنده است. کتاب تربیت احساسات به داستان مردی به نام فردریک مورو میپردازد. فردریک، عاشق و شیفتهی زنی شوهردار شده که چند سال از او بزرگتر است. او که از همان نگاه اول، دلباختهی مادام آرنو شده، علیرغم مخالفتهای این زن و تردیدهای خودش، سالهایی طولانی را در تب عشق معشوقهی خود در سوز و گداز می گذراند. فردریک برای این که نزدیک مادام آرنو باشد، با همسر این زن رابطهای دوستانه شکل میدهد. اما این دوستی، خیلی زود زندگی شخصیت اصلی داستان را وارد مسیر جدیدی میکند …
نمونه ای از نثر رمان تربیت احساسات
صبح یکی از روزهای ماه دسامبر در حال رفتن به درس دادرسی به نظر فردریک چنین آمد که خیابان سن ژاک از همیشه شلوغ تر است. دانشجویان از کافهها بیرون میدویدند یا از پنجره باز خانهها همدیگر را صدا میزدند؛ مغازه داران وسط پیاده رو ایستاده بودند و نگران نگاه میکردند. آفتابگیرها بسته میشد و چون به خیابان سوفلو رسید جمعیت بزرگی پیرامون پانتئون به چشمش آمد. جوانهایی در دستههای پنج تا دوازده نفره بازو در بازوی هم راه میرفتند و خود را به گروههای بزرگتری میرساندند که اینجا و آنجا جمع بودند. ته میدان در کنار میلهها مردانی روپوش به تن سخنرانی می کردند و در این حال پاسبانها با
کلاههای سه گوش روی سر و دستها پشت سر کنار دیوارها قدم میزدند و سنگفرشها زیر چکمههای سنگین شان صدا میکرد، همه حالتی اسرار آمیز و گیج داشتند؛ روشن بود که منتظر چیزی اند. در هر دهانی سؤالی حبس بود. فردریک کنار جوان موبور خوش قیافهای بود که سبیل و ریش بزی چهرههای برازنده دوره لویی سیزدهم را داشت. از او دلیل شلوغی را پرسید. و او جواب داد : نمیدانم اینها هم نمیدانند. این را این روزها مد کردهاند، شوخی شده و قهقهه زد. از شش ماه پیش طومارهای درخواست اصلاحات که در گارد ملی برایشان امضا جمع میشد و نیز آمارگیری اومان و رویدادهای دیگر، تظاهرات توجیه ناپذیری را در
پاریس بر میانگیخت؛ شمار این تظاهرات آن چنان زیاد بود که روزنامهها دیگر حتی اشارهای هم به آنها نمیکردند. جوان کنار فردریک به زبان فرانسه قدیم گفت: دریغ از یک ذره جاذبه و رنگ و بو. دچار چه انحطاطی شدهایم، قربان! در عهد لویی یازدهم و حتی بنژامن کنستان شورشهای دانشجویی بیشتر از اینها بود. به نظر من که همه مثل گوسفند سر به راه شدهاند، خنگاند و به درد بقالی میخورند پناه بر خدا به این میگویند قشر دانشجو! و دستهایش را به شیوه فردریک لومتر در کتاب روبر ماکر از هم باز کرد. -قشر دانشجو، درود بر تو! سپس خطاب به ژنده جمع کنی که میان آشغال صدف کنار یک مغازه دنبال چیزی میگشت گفت …