دسترسی به رمان خنده در تاریکی اثر ولادیمیر ناباکوف دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
آلبرت آلبینوس، مردی مورد احترام و متأهل، و منتقد آثار هنری است که در برلین زندگی می کند. او شیفتهی دختری هفده ساله به نام مارگو میشود که در سینما او را ملاقات میکند. آلبینوس با مارگو رابطهای مخفیانه شکل میدهد اما همسر آلبینوس، الیزابت، وقتی مارگو نامهای را به خانهی آنها میفرستد، از رابطهی این دو آگاه میشود. نتیجهی این اتفاق، جدایی الیزابت از آلبرت است اما آلبرت به جای فاصله گرفتن از مارگوی دردسرساز، بیشتر به او علاقه پیدا میکند. رابطهی آنها ادامه مییابد اما مارگو نقشههایی در سر دارد …
نمونه ای از نثر رمان خنده در تاریکی
مارگو به صاحبخانهاش گفت که به زودی از آن جا میرود. همه چیز به خوبی پیش رفت -در اپارتمان او به تمام و کمال بودن ثروت دلدادهی خود پی برده بود همچنین با توجه به عکسی که کنار میز تخت خواب بود توانست دریابد که همسر او آن طور که خیال میکرد- یک زن جابر با ظاهری عبوس و قوی پنجه نبود بلکه به نظر میرسید زنی ارام و موجودی غریب از آن دست که میشد بیزحمت فراوان او را از سر راه برداشت. از طرفی به البینوس بسیار علاقهمند شد. او مرد مرتبی بود که بوی پودر تالک و توتون مرغوب میداد. البته میدانست که جذبهی عشق نخستین او تکرار نمیشود نمیتوانست از فکر کردن به میلر، گونههای فرو رفتهی
سفید گچ مانند او موهای سیاه ژولیده و انگشتان بلند ماهرش خودداری کند. البینوس میتوانست او را تسکین دهد و تبش را فرو نشاند -مثل برگهای سرد بارهنگ که اگر آن را روی موضع التهاب بگذارند اثر ارام بخش قوی دارد. نکته دیگری هم بود. او علاوه بر این که مرفه بود. به دنیایی تعلق داشت که میتوانست راه ارتباط مناسبی برای ورود به عرصهی نمایش و فیلم باشد. غالبا او پشت در بستهی اتاقش انواع اداهای عجیب را برابر اینهی شکاف لباسش تمرین میکرد یا در برابر لولهی یک تفنگ خالی پس میرفت. این طور فکر میکرد که میتواند مثل هر هنر پیشهی دیگر سینما ابلهانه با یه تمسخر بخندد. پس از جست و
جوی فراوان و طاقت فرسا اپارتمان نقلی بسیار زیبایی در یکی از محلههای خوب پیدا کرد. البینوس پس از ملاقات با او آن قدر ناراحت بود که مارگو برایش احساس تاسف کرد و برای پذیرفتن اسکناسهای چرب و نرمی که او حین قدم زدنهای شبانه در کیفش میچپاند. دیگر با او تعارف نمیکرد. علاوه بر این به البینوس اجازه داد که زیر سقف یک الاچیق او را ببیند. لطف و گرمی این دیدن مثل رنگین کمانی حتی وقتی البینوس به خانه برگشت همراهش بود. نمیتوانست آن را مثل کلاه نمدی سپاهش در راهرو اویزان کند و هنگامی که به داخل اتاق خواب رفت فکر کرد همسرش نیز میتواند آن را چون هالهای ببیند. اما هرگز …